پارت ۶
پارت ۶
فرشته ی من
( که هیو گوشی ات زنگ خورد .
وات گوشیشو برداشت .
با اسم نامجون زود جواب داد .
_ الو سلام ات ...چطوری !
+ سلام مرسی خوبم رعیس !
_ مگه من نگفتم نامجون صدا کن !؟
+ ام ببخشید ...نامجون !
_ ات ادرسه خونتو بده الان میام دنبالت !
+ باشه الان میفرستم .
و قطع کرد .
ادرسه خونمو فرستادم ورفتم آماده شدم .
نشستم رو کاناپه تا نامجون بیاد .
کا گوشیم زنگ خورد .
نامجون بود که گفت :
_ بیا پایین !
و قطع کرد .
ات از خونه اومد بیرون و سوار ماشین شد .
_ بریم ؟ ( لبخند )
+ اوهوم . ( لبخند )
( ادمین : بچه ها کلا اینجا ها وقتی باهم حرف میزنن با لبخند هست خودتون دیگه میدونید. )
و حرکت کردیم به سمت رستوران .
بعد ۳۰ مین رسیدیم .
پیاده شدیم و رفتیم داخل .
به سمت میز میرفتیم که یهو.....
ادامه دارد .....
فرشته ی من
( که هیو گوشی ات زنگ خورد .
وات گوشیشو برداشت .
با اسم نامجون زود جواب داد .
_ الو سلام ات ...چطوری !
+ سلام مرسی خوبم رعیس !
_ مگه من نگفتم نامجون صدا کن !؟
+ ام ببخشید ...نامجون !
_ ات ادرسه خونتو بده الان میام دنبالت !
+ باشه الان میفرستم .
و قطع کرد .
ادرسه خونمو فرستادم ورفتم آماده شدم .
نشستم رو کاناپه تا نامجون بیاد .
کا گوشیم زنگ خورد .
نامجون بود که گفت :
_ بیا پایین !
و قطع کرد .
ات از خونه اومد بیرون و سوار ماشین شد .
_ بریم ؟ ( لبخند )
+ اوهوم . ( لبخند )
( ادمین : بچه ها کلا اینجا ها وقتی باهم حرف میزنن با لبخند هست خودتون دیگه میدونید. )
و حرکت کردیم به سمت رستوران .
بعد ۳۰ مین رسیدیم .
پیاده شدیم و رفتیم داخل .
به سمت میز میرفتیم که یهو.....
ادامه دارد .....
- ۲.۰k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط