دوستت دارم ولے ، هرگز نیا دنبال من
دوستت دارم ولے ، هرگز نیا دنبال من
حق من بودے چرا ، هرگز نبودے مال من ؟
مے روم با پاے خسته ، دست بسته ، چشم تر
شڪر میگویم خدا را ، هست ناخوش حال من
مے روم از شهر تو بیرون ، به شهر دیگری
هیچڪس حتے نمے آید به استقبال من
ڪوله باره پاره ام را توشه ے راهم ڪنم
گم شده اسباب من ، در هم شڪسته بال من
فال مے گیرم و مے دانم ڪه تعبیرش بد است
اشک حافظ را در آوردم ، ڪه این شد فال من
شعر مے گویم بدین سان ، گرم میگردد سرم
سرد میگردد سرم ، با سردے اقبال من
حق من بودے چرا ، هرگز نبودے مال من ؟
مے روم با پاے خسته ، دست بسته ، چشم تر
شڪر میگویم خدا را ، هست ناخوش حال من
مے روم از شهر تو بیرون ، به شهر دیگری
هیچڪس حتے نمے آید به استقبال من
ڪوله باره پاره ام را توشه ے راهم ڪنم
گم شده اسباب من ، در هم شڪسته بال من
فال مے گیرم و مے دانم ڪه تعبیرش بد است
اشک حافظ را در آوردم ، ڪه این شد فال من
شعر مے گویم بدین سان ، گرم میگردد سرم
سرد میگردد سرم ، با سردے اقبال من
- ۷.۰k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط