سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی
قصه عشق “انسان” بودن ماست . 
دیدگاه ها (۲)

دیگر به دنبال ِ همراه ِ "اوّل" نیستم !این روزها اول ِ راه ، ...

ﺣﻀﺮﺕ ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥﻣﯿﺮﻓﺖ :ﺧﺪﺍ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ : ﻧﺎﺯﻧ...

نامت چه بود؟ آدمفرزندِ كي ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بن...

بر خاکی نشسته بودمکه خدا آمد و کنارم نشست!گفت: مگر کودک شده ...

مست چشمانت شدم ، میخانه ها را بی خیالتا دلم خالیست ، مهمان خ...

شعر زیبا و پر مفهوم مولانا در دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۲۹ از ...

قاعده ۱۵ شمس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط