رمان شراب عشق

رمان شراب عشق


#ارسلان

خدایا من الان چی کار کنم. محمد عوض*ی اون عکسم که توی

آمریکا بامهگل انداخته بودیم رو فرستاده بود برای دیانا. وای

مطمئنم که شایان بهش گفته. حسودددد. خدایااااااااااااااااااا

توی فکرو خیال بودم که یهوو یادم اومد زنگ بزنم به مهگل

دیانا وقتی مهگل رو ببینه میفهمه خواهر من و دختر عموی

خودشه. سریع زنگ زدم به مهگل؛ بعد از ۶بوق برداشت اما

&سلام دادش😄

محمد بود یعنی مهگل رو گرفته.

+هووو گپشی مهگل دست تو چیکار میکنه؟

&چون خواهرت پیشه منه. میبینم که خانمی باهات قهر کرده آرههه اوخیی

+محمد چه گوهی خوردی تو.

&هیچی فقط خواهرتو جای رات جا زدم.

+محمد میهوای چی کار کنم برات؟

&آهاپسر خوب. بیا به این آدرسی که میفرستم گل.

+وای به حالت اگر تله باشه.

&این چه خرفی بابا. باییی

و بدون خداحافظی قطع کردم کتم رو برداشتم و قبل از رفتم......
دیدگاه ها (۰)

رمان شراب عشق سمت اتاق دیانا. درو قفل کرده بود از پشت در گفت...

رمان شراب عشق دیگه جونی برام نمونده بود. &خب هب حالا خشتیب ش...

رمان شراب عشق ارسلان صورت اشکیم رو دید اومد جلوتر وگفت: +گری...

رمان شراب عشق اون فقط دوباره هوست کرده. ایندفعه اومد تورو با...

رمان بغلی من پارت ۱۲۴و۱۲۵و۱۲۶و۱۲۷و۱۲۸ارسلان: معلومه که میام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط