خوناشام جذاب من
🖤❤️خوناشام جذاب من❤️🖤
ادامه ی ویو جونگ کوک
درس رو دادم که ساعت ۱۳ شد سوار ماشین شدم و به بادیگارد گفتم بره من پیاده میرم عمارت و از ماشین پیاده شدم واقعاً نمیدونم چرا دلم خواست پیاده برم داشتم پیاده می رفتم و بوی خون همه رو می چشیدم ولی بوی خون همشون تلخ و ساده بود همین شکلی داشتم می رفتم که بوی خون خیلی شیرینی احساس کردم خیلی خوب بود رد خون رو دنبال کردم که رسیدم به ا/ت خیلی شکه شدم ا/ت رو می شناختم از/ت زرنگ ترین شاگرد دانشگاه بود ولی زیاد با دیگران ارتباط بر قرار نمی کرد و همیشه با دوست صمیمیش هانا بود و همیشه با اون می رفت ولی هانا خیلی دوست داره به خاطر همین زیاد به ا/ت اهمیت نمیده منم خیلی وقته که به آن/ت علاقه دارم من همیشه داخل دانشگاه ماسک مخصوص خوناشام می زدم تا بوی خون رو احساس نکنم و ضعف نکنم ولی حالا که ماسکم رو بر داشتم الان فهمیدم که ا/ت دختر واقعاً کاملیه آروم آروم. فام سمت از/ت جوری که نفهمه داشتم تغیبش می کردم داشت به ذهنم خطوط می کرد که ا/ت رو به دزدم
ویو ا/ت
کلاس تموم شد و ساعت ۱۳ بود رفتم یه قهوه گرفتم وقتی داشتم می رفتم استاد رو دیدم تصمیم گرفتم ببینم چی کار می کنه داشتم می پاییدمش که دیدم سوار ماشینش شد و به یه مرده به چیزی گفت و پیاده شد و رفت اهمیت ندادم و رفتم داشتم از بغل پارک رد می شدم که احساس کردم یکی داره تعیین میکنه ولی هر وقت که چرخیدم چیزی رو ندیدم همین شکلی داشتم می رفتم که باید می رفتم داخل یه کوچه که کلاغم پر نمیزنه وارد شدن داشتم می رفتم که کوبیده شدن به دیوار و یه چیز تیزی وارد گردنم شد خیلی درد داشت و بیهوش شدم
.
.
.
.
.
خماری🤣🤣🤣
البته الان یه پارت دیگه آپ میکنم 🤣🤣
فعلاً بای بای پیام ندید آخه میخوام پارت جدید آپ کنم و باید بنویسمش
ادامه ی ویو جونگ کوک
درس رو دادم که ساعت ۱۳ شد سوار ماشین شدم و به بادیگارد گفتم بره من پیاده میرم عمارت و از ماشین پیاده شدم واقعاً نمیدونم چرا دلم خواست پیاده برم داشتم پیاده می رفتم و بوی خون همه رو می چشیدم ولی بوی خون همشون تلخ و ساده بود همین شکلی داشتم می رفتم که بوی خون خیلی شیرینی احساس کردم خیلی خوب بود رد خون رو دنبال کردم که رسیدم به ا/ت خیلی شکه شدم ا/ت رو می شناختم از/ت زرنگ ترین شاگرد دانشگاه بود ولی زیاد با دیگران ارتباط بر قرار نمی کرد و همیشه با دوست صمیمیش هانا بود و همیشه با اون می رفت ولی هانا خیلی دوست داره به خاطر همین زیاد به ا/ت اهمیت نمیده منم خیلی وقته که به آن/ت علاقه دارم من همیشه داخل دانشگاه ماسک مخصوص خوناشام می زدم تا بوی خون رو احساس نکنم و ضعف نکنم ولی حالا که ماسکم رو بر داشتم الان فهمیدم که ا/ت دختر واقعاً کاملیه آروم آروم. فام سمت از/ت جوری که نفهمه داشتم تغیبش می کردم داشت به ذهنم خطوط می کرد که ا/ت رو به دزدم
ویو ا/ت
کلاس تموم شد و ساعت ۱۳ بود رفتم یه قهوه گرفتم وقتی داشتم می رفتم استاد رو دیدم تصمیم گرفتم ببینم چی کار می کنه داشتم می پاییدمش که دیدم سوار ماشینش شد و به یه مرده به چیزی گفت و پیاده شد و رفت اهمیت ندادم و رفتم داشتم از بغل پارک رد می شدم که احساس کردم یکی داره تعیین میکنه ولی هر وقت که چرخیدم چیزی رو ندیدم همین شکلی داشتم می رفتم که باید می رفتم داخل یه کوچه که کلاغم پر نمیزنه وارد شدن داشتم می رفتم که کوبیده شدن به دیوار و یه چیز تیزی وارد گردنم شد خیلی درد داشت و بیهوش شدم
.
.
.
.
.
خماری🤣🤣🤣
البته الان یه پارت دیگه آپ میکنم 🤣🤣
فعلاً بای بای پیام ندید آخه میخوام پارت جدید آپ کنم و باید بنویسمش
- ۲۵.۵k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط