قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفت

قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است.

رفته و چقدر زود از یاد برده که

نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست...

که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست...

و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشد و

صبوری کند.

تا از یاد ببرد صاحبش را.

تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می انداخت را فراموش کند.

و فراموش کند که روزی کسی بود

که برایش زندگی بود.
دیدگاه ها (۱۱)

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود... گاهی با یک کلام ، ...

میگویند زمان طلاست... اما من چشیدم... دروغ میگویند... زم...

کاش من هم کسی را داشتم ........ که با بستن چشمانم ....... ...

این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند . . . اما . . . من جلو...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

*.the Law of Violence.*

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۱: وداع در سکوتفضای فرودگاه به ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط