part :⁴

part :⁴

یه دختر سرجای من نشسته بود و دستشو روی رون پای جئون گذاشته بود داشت صورتشو میبرد نزدیک صورت جئون
(هنوز اسمشو نمیدونه) که صورتمو برگردوندم تا نبینم و از کلاس اوندم بیرون مدام توی ذهنم تکرار میکردم
" تو هیچی ندیدی کیم نامجون هیچی "
بعد از چند مین که مطمئن شدم بچه های دیگه هم رفتن کلاس رفتم اما تا خواستم سرجام بشینم متوجه ادامسی که به صندلیم چسبونده بودن شدم موندم چرا اینا هی میخوان منو اذیت کنن ولی هرکاری هم بکنن من از این مدرسه نمیرم هرچی هم که بشه بزور دارم خرج مخارج مدرسه و شهریه ها رو میدم . . . که جئون صندلیشو با صندلیم عوض کرد . . .
کوک : روی این بشین (بم)
نامی : پس خودتت چی ?!
کوک : به اونش کار نداشته باش (بم)
مونده بودم چرا یه سری از بچه ها دارن فلیم میگیرن ... یعنی انقدر دوستش دارن گرچه صداشم مثل خودش قشنگه وایستا من الان چه زری زدم ?! اششش کیم نامجون به خودتت بیا . . .
جئون با یه دستش صندلی رو برداشت و از کلاس خارج شد بعد از چند مین برگشت توی کلاس پشت سرشم یه مرد وایستا همون بادیگارده بود . . . با یه صندلی اومد تو صندلی رو گذاشت سرجای جئون و جئون روش نشست . . .
کوک : چرا وایستادی بشین
با دستش دوتا ضربه روی صندلی زد که نشستم بادیگارد رفت جای معلم وایستاد . . .
بادیگارد : همین الان هرکسی که این کارو کرده بیاد جلو وگرنه از طریق دروبین ها میفهمیم . . .اگه خودش بگه مجازات کمتری داره
که یکی از بچه ها دست بلند کرد و پرسید
-.- : چه مجازاتی ?!
بادیگارد : باید جریمه پرداخت کنه ولی اگر خودش چیزی نگه و از طريق دروبین پیداش کنیم هم جریمه پرداخت میکنه هم اخراج میشه تا سه شماره فرصت دارید 1 2 س***
هیون وو : من بودم
میدونستم کار خودشه همیشه منو اذیت میکنه انگار شغلشه . . . .
کوک : 10 میلیارد وون ازش بگیر کلاسشم عوض کن . . .
بادیگارد : چشم (تعظیم)
با هیون وو رفتن و استاد اومد توی کلاس کتابشو روی میز گذاشت . . .
استاد : اقای جئون بابت اتفاقی که افتاد از طرف تمام عوامل دانشگاه و دانشجو ها معذرت میخوام . . . .
بدون توجه به حرف معلم کتابشو باز کرد

زنگ تفریح

مثل همیشه رفتم کتابخونه و رفتم سمت یکی از قفسه ها اما تا کتاب برداشتمیه بخشی از کتابا داشت میفتاد دستمو سپر کردم اما دردی حس نکردم اروم دستمو برداشتم که با دیدن اون شخص چشمام گرد شدن اون اینجا چیکار میکرد ?!
.......
...........
ادامه دارد
...........
..........
دیدگاه ها (۱)

part : ⁵ کوک :خوبی ?! نامی : هوم که بغلم کرد و سرمو به شون...

PART : ⁶دستی روی میز قرار گرفت و ماسک روی میز گذاشت قبل اینک...

PART : ³همون پسره بود که جلوی اون مرد کت شلواریه رو گرفته بو...

fake smilePART :²متوجه شدم یه بچه نزدیک بود یه ماشین بهش بزن...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

🎀🦋 پارت ۲۵ — ویو آت 🌸𐙚رفتم حموم، روتینم رو انجام دادم و بعد ...

پارت 30🌧️ هنوز کنار هیون‌وو ایستاده بودم که دوباره یکی‌شون گ...

🌸 پارت ۲۹ — ویو آت 🌧️با چشم‌های پر از اشک از مدرسه بیرون اوم...

قسمت یک

୨୧ ────── 🌸🦋🌸 ────── ୨୧🌸 پارت 26 — ویو تهیونگ آت نگاهم کرد.آ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۳۳ته:دیونه چرا تو از اون موقع تو فکری؟ 😏🦋هیون‌وو با لبخ...

استاد من ۱

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط