احساس رقابت، احساس حقارت است، بگذار که هزار تیر انداز به

احساس رقابت، احساس حقارت است، بگذار که هزار تیر انداز به روی یک پرنده تیر
بیندازند! من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت برمی دارم. رقیب، یک آزمایشگر
حقیر بیشتر نیست، بگذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود...!!!
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p91آروم زمزمه کرد:«کی برمی‌گردم...؟ اصلا...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۴‌آنیا لرزش دست‌هایش...

خوشگل های من برای توضیح بیا پایین 🤓🎀 نماد فرشتهٔ غمگین یا گر...

مرد بی رحم

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

پارت ۱۶ — حرفی که بالاخره گفته شدعصر آرامی بود. نیلسو و جونگ...

رقیب کوچولوی جیمین... عصر همان روز...جیمین نقشه‌ای کشیده بود...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش دوم_از عادت کردن فرار می‌کرد و به فرار کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط