گــــوشـــت را تــیز نـــکـــن ،

گــــوشـــت را تــیز نـــکـــن ،
دلـــے کـــه شـــکست صــــدا نـــدارد؛
درد دارد … درد …
اگــــر مـــے خـــواهـــے صـــداے دلِ شـــکستہ اش را بشــــنوے ،
چشمانــت را بــاز کـــن ،
آنـــهایــــے کـــه از چــــشمش مـــے ریـــزد ،
صـــداے شکستہ شـــدنِ دلــش اســت ،
مـــے شنــــوے …؟!!
اما بدان برای کسی که موجب اشکهایش شده تاوان سنگینی دارد...
دیدگاه ها (۱)

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

Heir of Light and Darknesspart : 14صبح روز بعد، تهیونگ با صد...

p30

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۷ | آخرین نشانیباران شدیدتر شده بود.رینا کن...

داستان عاشقانه جدید

پارت ۲۵ساعت از سه گذشته بود که صدای در اومد. نه کوبیدنِ آروم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط