آری تو نیز میآیی سرانجام

آری، تو نیز می‌آیی سرانجام
شادیِ کوچکِ عادیِ روزانه
برشی از نان چاودار خواهی بود
یا لیوانی پر از شیرِ خنک

و چون ابرهای تار در آسمان پرواز کنند
و خوشید خندان سرک بکشد
حس می‌کنم تو را، روی زبانم حتا بر سقف دهانم
پس برای من چون دختری می‌شوی با پستان‌های زیبا

آهای! شادی کوچک سرخ عیدانه
هر تکّه از تنت را می‌بوسم
و نوازش‌کنان به رختخواب می‌برم‌ات
و می‌خوابم آن‌سان که خاک خوابیده
درست نزدیک بهار.
دیدگاه ها (۱)

از دست رفته بود وجودِ ضعیفِ منصبحم به بویِ وصلِ تو جان بازدا...

اما در یک غروبتو مرا در آغـوش گرفتی...و من حالامی دانم که او...

می‌خواهم برای کسی بخوانم،پیشش بنشینم با او بمانم.روی پای‌ام ...

من تا ابد همراه تو هستم تا ابد ماە را برایت به هدیه می‌آورمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط