هرچه بنویسم کسی درک نمیکند.

هرچه بنویسم کسی درک نمیکند.

که چه حالی دارد...

شبهایت راکنارِ عشقی به صبح برسانی...

که هنوز رنگِ چشمهایش را هم ،

از نزدیک ندیده ای... !!
دیدگاه ها (۵)

ما تمام عمر می دویم خسته میشویم اصرار می کنیم فکر میکنیم اگر...

عاشقانه های شبنم

رد خون

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوتپارت سوم«پایانی» شش ماه بعد. خانه‌...

[ پارت اول] علامت ها= جونگکوک با + و ات با...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 10تقریبا ساعت 5/5 صبح بود چویا ...

زنی با کوزه آب اثر یوهانس ورمیر

یادداشتهمان طور که مه صبحگاهی کمرنگ بر روی رودخانه می‌نشیند،...

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط