شب رویایی

شب رویایی
پارت ۴۰

همینکه اون وو لب باز کرد که اعتراف اش رو بکنه اما با صدای جیمین که از میکروفون پخش شد حرف اش قطع اش
جیمین : جو اون سوک من عاشقتم
صدای موزیک قطع شد سرو صدا ها کم شدن همه توجه ها به طرفه اون سوک و جیمین بود اون سوک شوکه به جیمین خیره شده بود چی می‌گفت الان باید چیکار میکرد
جیمین : بیا باهم باشیم جو اون سوک اگه اینو تایید می‌کنی فقط کافیه سرتو تکون بدی
اون سوک نمی‌دونست چیکار کنه قبول کنه یا نه همش تو ذهنش این جملات رو تکرار می‌کرد
( چیکار کنم چی بگم آره یا نه چی‌ بگم )
گائول: زود باش اون سوکی بگو آره
اون سوک با تردید سرش رو تکون داد همین حرکت باعث شد جیمین لبخندی بزنه و از سن پایین شد سمته اون سوک آمد همین‌که جلوش قرار گرفت دستش و گرفت و از رویه مبل بلند اش کرد درحالی که دست اش رو گرفته بود تویه چشم هایش خیره شد
جیمین : از این به بعد تو دوست دخترم هستی
اون وو که مات و مبهوت ایستاده بود
اون سوک : پارک جیمین ببینیم چی میشه
جیمین : خیلی چیزا میشه
کیونگ می : هی هی این کاراتون بزارید تو اتاقتون جلوی ما کاری نکنید
تهیونگ : آره می‌ترسه از این کارا
کیونگ می : نبابا انگار چند دفعه باهام بود که می‌گه میترسم
تهیونگ : از این به بعد که قراره باشه
کیونگ می پوزخندی زد و صورت اش رو ازش برگردوند
موزیک پخش شد دوباره همه جا رو سرو صداها گرفت
جیمین همراه اون سوک به بقیه ای که درحال رقص بودن ملحق شدن اون سوک دست هاشو دوره گردنه جیمین حلقه کرد اون هم دست هاشو دوره کمره عشق اش حلقه کرد درحالی که میرقصیدن جیمین موهای رو گردنه اون سوک رو جمع کرد لب هاشو نزدیک گردنه دختره کرد همینکه لب هایش به گردنش خورد تمام بدنه اون دختر لرزید لب های داغ اون پسر رویه گردنش اش باعث مور مور شدن بدنش میشد اما اینا براش مهم نبودن لذت بخش ترین لحظه های زندگیش رو می‌گذروند بوسه ای های ریزی رویه گردن اش میذاشت زمان طولانی تو همون حالت بودن اون سوک با حس کردن اینکه تمام گردنش برای دهن اون پسر خیس شده تکونی خورد ‌جیمین لی هاشو از گردنه اون سوک دور کرد پیشانیشو چسپوند به پیشانی اون دختر
اون سوک : واقعا عاشقمی
جیمین : خیلی
اون وو رویه همان مبلی که کنارش ایستاده بود نشست به گوشه اش خیره شده در شوک عمیقی بود چیشد یه لحظه هیچی رو نفهمید اون فکر کرد بخاطر اینکه شرط بسته دنباله اون سوکه اما نه عاشق اش شده بود درحالی که به گوشه اش خیره شده بود و در افکاری که مثله هزار تو بودن گم شده بود با صدای که اسم اش رو صدا زد باعث شد از اون افکار اش بیرون بیاد
کیونگ می : اون وو خوبی
اون وو : من
کیونگ می : آره تو فکری
اون وو : مهم نیست
از رویه مبل بلند شد و با عصبانیت‌ به سمته حیاط عمارت رفت کیونگ می یه پاشو انداخت رو اون یکی پاش روبه جیهو کرد
دیدگاه ها (۱)

شب رویایی پارت ۴۱کیونگ می : تو قبلاً دوست پسر گائول بودی گائ...

شب رویایی پارت ۴۲جیهو : با خواهرم درست صحبت کن تهیونگ : خواه...

شب رویایی پارت ۳۹کیونگ می که شاهد این صحنه بود با پوزخند رو ...

شب رویایی پارت ۳۸کیونگ می : اینا رو باز کی خبر کردن جیمین : ...

فن‌فیکشن | «بعد از آخرین شب»قسمت چهارم: بین اعتماد و حسادتصد...

قسܩـتـ بیست ویکم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧خانم :کیم پس از امشب ب...

پارت هفدهمرزا سعی کرد بی‌تفاوت باشه، اما حضور ته‌سوک توی اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط