آخرین باری که

آخرین باری که
بوسیدمت یادم هست
چشمهایم را بستم
اتاق زیر شیروانی
جاده ای شد بی انتها
پر از شکوفه های صورتی
نفسهامان به شماره افتاد
دستهامان عرق کرد
زمان خاموش شد
عشق طلوع کرد
هربار دلتنگ ات می شوم
به اتاق زیر شیروانی می روم
و چشمهایم را می بندم ...




‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁸ویو میکا_____صبح هنوز ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ¹ | پارتـ ¹🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

part دست‌های کلارا از استرس خیس عرق بود. راهروی عمارت در سکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط