آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان

آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای، چرا؟ ، دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله، همیشه عجله
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام...

محمود_دولت_آبادی
دیدگاه ها (۱)

خیلی سال پیش، جایی اواسط نوجوانی، گمان می‌کردم تمام زندگی‌ام...

گیرم روزای خوب هم در راه باشند غم نبود تو را در عکس های یادگ...

‏کاش همه چی به وقتش واست اتفاق بیوفته، همون موقع که ذوقشو دا...

در شب راه می رومفرقی نمی کند قدم هایمبه یک خیابان ختم شود،یا...

پدرخوانده پارت : ۲۸ سه ماه از پایان ماجرای بلک‌دراگون گذشته ...

CAPTURED IN PARIS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط