اشتباهخوبمن

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۲

سرمو برگردوندم و سمیرا رو دیدم که ردیف هشتم نشسته بود و یه صندلی واسم کنار گذاشته بود

رفتم و کنارش نشستم و خیلی کنجکاو بودم ببینم کی کنار من میشینه

همینجوری با سمیرا مشغول حرف زدن بودم که از گوشه چشم دیدم به پسر بلند قدی اومد و کنارم نشست

ای گندش بزنن گند بزنن به شانسم
البه شایدم شانسم خوب بود
اوففف نمیدونم

اون پسری که دم در دیدم کنارم نشسته بود
خیلی قدش بلند بود و رنگ موهاش حالت صورتش چشماش لباش اوففف لعنتی همه چیش جذاب و بی نقص بود

نگاه سنگینمو رو خودش حس کرد که سرشو به سمتم متمایل کرد و تو چشمام خیره شد

حالتش جوری بود که انگار تازه فهمیده من کنارشم
چقدر نچسب و بی خیال بود
عین یخچال فریزر میمونه

اما من یه کششی بین خودم و خودش احساس می‌کردم و به خاطر همین

_سلام من دیارام

دستمو واسه دست دادن به جلوش بردم که یه نگاه به دستم انداخت و بدون اینکه باهام دست بده

_سلام من عمادم

اصلا دستم همونجور رو هوا موند به درک یه خوشبختمی میگفت میمرد

علنا خیط شدم رفت

تو همین فاصله استاد وارد کلاس شدم و ما مشغول درس شدیم

تایم استراحت سمیرا گفت میره دستشویی منم رفتم تو حیاط و سرمو کردم تو گوشی که دیدم یکی داره نزدیکم میشه سرمو بلند کردم که دیدم...
دیدگاه ها (۴)

#اشتباه_خوب_من#پارت_۳سرمو کردم تو گوشی که دیدم یکی داره نزدی...

#اشتباه_خوب_من #پارت_۴تو همین فکرا بودم که تایم استراحت تموم...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۱با عجله از پله های دانشگاه بالا میرفتم ...

عماد جذابمون😎

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

چند پارتی(درخواستی)🎀

p6بیو هینا جیمین : (لعنتی.. عاشقش.. شدم ) هینا: ویه چرا اینج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط