𝖕𝖆𝖗𝖙26
𝖕𝖆𝖗𝖙26
لیسا مرخصی خواست.
جونگ کوک اول مخالفت کرد. گفت خطرناکه. گفت باند شمالی هنوز دنبالشه. گفت نمیتونه بدون محافظ بیرون بره.
لیسا اصرار کرد.
«جونگ کوک، من یه هفتهست هر شب بیدارم. هر روز تمرین. هر لحظه آماده. خستهام. فقط یه شب میخوام نفس بکشم.»
جونگ کوک مکث کرد.
«کجا میری؟»
«جیسو یه دوست داره. تولدشه. یه مهمونی کوچیک. فقط چند نفر.»
«الکل؟»
«شاید.»
جونگ کوک نگاهش کرد.
«من نمیخوام بری.»
لیسا نزدیک شد.
«میدونم. ولی من یه آدمم. نه فقط محافظ تو.»
جونگ کوک آهی کشید.
«باشه. ولی موبایلت روشن باشه. هر ساعت چک میکنم.»
«باشه.»
«و زود برگرد.»
«باشه.»
جونگ کوک دستش را گرفت.
«لیسا.»
«بله؟»
«مراقب باش.»
لیسا لبخند زد.
«همیشه.»
🖤❤️
لیسا مرخصی خواست.
جونگ کوک اول مخالفت کرد. گفت خطرناکه. گفت باند شمالی هنوز دنبالشه. گفت نمیتونه بدون محافظ بیرون بره.
لیسا اصرار کرد.
«جونگ کوک، من یه هفتهست هر شب بیدارم. هر روز تمرین. هر لحظه آماده. خستهام. فقط یه شب میخوام نفس بکشم.»
جونگ کوک مکث کرد.
«کجا میری؟»
«جیسو یه دوست داره. تولدشه. یه مهمونی کوچیک. فقط چند نفر.»
«الکل؟»
«شاید.»
جونگ کوک نگاهش کرد.
«من نمیخوام بری.»
لیسا نزدیک شد.
«میدونم. ولی من یه آدمم. نه فقط محافظ تو.»
جونگ کوک آهی کشید.
«باشه. ولی موبایلت روشن باشه. هر ساعت چک میکنم.»
«باشه.»
«و زود برگرد.»
«باشه.»
جونگ کوک دستش را گرفت.
«لیسا.»
«بله؟»
«مراقب باش.»
لیسا لبخند زد.
«همیشه.»
🖤❤️
- ۴۸۰
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط