با اجازه غزلی تازه فدایت کردم

با اجازه غزلی تازه فدایت کردم
بر سر سجده نه در شعر دعایت کردم

با اجازه از همه دست کشیدم امشب
و تو را از وسط جمع سوایت کردم

با اجازه از تو و چشم و لبت می گویم
چه کنم دست خودم نیست هوایت کردم

با اجازه تو طبیبی و منم باز مریض
تو بزن بوسه بگو باز دوایت کردم

با اجازه به خیالات خودم می پیچم
مثلا بودی و این بار صدایت کردم

با اجازه از شما و بی اجازه از همه
بوسه بر شعر زدم باز دعایت کردم
دیدگاه ها (۲)

بودنت حس عجیبی ست که دیدن داردناز چشمــــــان قشنگ تو کشیدن ...

ﻣﯽ ﺳُﺮﺍﯾﻢ " ﺗﻮ " ﻭﭼﺸﻤﺎﻥ " ﺗﻮ " ﺭﺍ ...ﻧﻪ ﺳﭙﯿﺪﯼ ...ﻧﻪ ﻏﺰﻝ .......

با دوچشــمان قشنگتعشقبـازی میکنــم با نت چشـمــان مستتنغمــه...

آرزویم فقط این است زمان برگرددتیرهایی که رها شد به کمان برگر...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.69  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط