چای دم کن با محبت میهمانت میشوم

چای دم کن با محبت میهمانت میشوم
من همان قند دو پهلوی لبانت میشوم

در دل تنگم عجب جا کرده ای جانان من
گر بخواهی در دل تنگ تو جانت میشوم

یک اشاره از تو بنیادِ دلم را میکٓند
گر تو خواهی بهتر از جان جهانت میشوم

ناز کم کن من که گفتم میخرم ناز تو را
انقدر میخواهمت اهو، شبانت میشوم

شب شدی تو ماهتابم ، روز خورشید منی
مهربانی دیدم از تو ، مهربانت میشوم

چشمهء عشقی که میجوشی درون سینه ام
حکم دریاییّ و من اب روانت میشوم

گفته بودی دوست داری یک نفر مهمان کنی
چای دم کن با محبت میهمانت میشوم....
دیدگاه ها (۴)

مڹ طلبڪارمتو رااز تمــام دنیا.و حقم را خواهم ڪَرفتحتی اڪَر خ...

"تو" که از کوچه ی غمگین دلم میگذری!"تو" که از راز دلم با خبر...

ساکتم..ساکت!اماپرم از حرفهای تلخ..پرازرمزوراز ...وامروز پس ا...

خیـالـت تخـت!نـه دلـتنگـم...نـه دوستـت دارم!فقـط بغـض دارم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط