Forced Marriage
Forced Marriage
Part 45
دو روز گذشته بود
حالم بهتر شده بود و دکتر اجازه داده بود برگردم خونه
تهیونگ بیشتر از قبل مراقبم بود
ولی خودش هنوز وانمود میکرد چیز خاصی نیست
صبح که وارد شرکت شدم
جین همین که منو دید لبخند زد
&بالاخره برگشتی
+آره
&خوبی؟
+خوبم
سرش رو تکون داد
&خوبه
همین موقع صدای آشنایی از پشت سرم اومد
×جنا؟
برگشتم
چشمام گرد شد
+یونا؟
یونا با لبخند نزدیکم اومد
×بالاخره برگشتی
×چند روز مرخصی بودم، وقتی برگشتم فهمیدم چه اتفاقی افتاده
+چرا بهم نگفتی میای؟
×میخواستم سورپرایزت کنم
یونا رو بغل کردم
بعد از چند روزی که همه چیز سنگین بود
دیدن یه آدم آشنا حالم رو بهتر کرد
جین لبخند کوچیکی زد
&فکر کنم خیلی دلتون برای هم تنگ شده بود
یونا خندید
×معلومه
×این خانم وکیل بدون من خیلی دردسر درست میکنه
+یونا
×شوخی کردم
چند دقیقه بعد نشستیم و درباره کار حرف زدیم
یونا هنوز از اتفاقات کامل خبر نداشت
ولی از نگاهش معلوم بود کلی سوال داره
ظهر که برای ناهار از شرکت بیرون اومدم
گوشیم زنگ خورد
تهیونگ بود
+الو؟
ـ رسیدی شرکت؟
+آره
چند ثانیه سکوت کرد
ـ خوبه
+فقط زنگ زدی همینو بپرسی؟
دوباره چند ثانیه سکوت شد
ـ آره
لبخند کوچیکی زدم
+باشه
تماس قطع شد
اما چیزی که نمیدونستم این بود که تهیونگ بعد از قطع تماس
چند ثانیه به صفحه خاموش گوشی نگاه کرد
و خودش هم نمیفهمید چرا
اینقدر مهم شده بود که بدونه جنا سالمه یا نه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 45
دو روز گذشته بود
حالم بهتر شده بود و دکتر اجازه داده بود برگردم خونه
تهیونگ بیشتر از قبل مراقبم بود
ولی خودش هنوز وانمود میکرد چیز خاصی نیست
صبح که وارد شرکت شدم
جین همین که منو دید لبخند زد
&بالاخره برگشتی
+آره
&خوبی؟
+خوبم
سرش رو تکون داد
&خوبه
همین موقع صدای آشنایی از پشت سرم اومد
×جنا؟
برگشتم
چشمام گرد شد
+یونا؟
یونا با لبخند نزدیکم اومد
×بالاخره برگشتی
×چند روز مرخصی بودم، وقتی برگشتم فهمیدم چه اتفاقی افتاده
+چرا بهم نگفتی میای؟
×میخواستم سورپرایزت کنم
یونا رو بغل کردم
بعد از چند روزی که همه چیز سنگین بود
دیدن یه آدم آشنا حالم رو بهتر کرد
جین لبخند کوچیکی زد
&فکر کنم خیلی دلتون برای هم تنگ شده بود
یونا خندید
×معلومه
×این خانم وکیل بدون من خیلی دردسر درست میکنه
+یونا
×شوخی کردم
چند دقیقه بعد نشستیم و درباره کار حرف زدیم
یونا هنوز از اتفاقات کامل خبر نداشت
ولی از نگاهش معلوم بود کلی سوال داره
ظهر که برای ناهار از شرکت بیرون اومدم
گوشیم زنگ خورد
تهیونگ بود
+الو؟
ـ رسیدی شرکت؟
+آره
چند ثانیه سکوت کرد
ـ خوبه
+فقط زنگ زدی همینو بپرسی؟
دوباره چند ثانیه سکوت شد
ـ آره
لبخند کوچیکی زدم
+باشه
تماس قطع شد
اما چیزی که نمیدونستم این بود که تهیونگ بعد از قطع تماس
چند ثانیه به صفحه خاموش گوشی نگاه کرد
و خودش هم نمیفهمید چرا
اینقدر مهم شده بود که بدونه جنا سالمه یا نه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۱.۳k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط