پارت ۶رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱

پارت ۶رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱
امروز صبح زود بیدار شدم چون جمعه بود و کلی کارای عمارت رو انداخته بودن گرد من که انجامشون بدم ،شیشه های عمارت رو تمیز تمیز کردم برق افتاده بود داشتم زیر لب بیت شعر میخوندم :به مرگ چاره نجستم تا که در جهان مانم به عشق زنده ماندم تا که جاویدان مانم
صدا دعوا و زد خورد میومد اول گفتم شاید اشتباه کردم ولی صدا بیشتر رو بیشتر میشد کارم تموم شده بود گذشته بر کارام فضولیم گل کرده بود بدونم چه خبر 🙋 حرکت کردم سمت صدا ،صدا از طرف اتاق شراره خانم بود عجوز این عمارت که همیشه بد اخلاق بود . دیگه دعوا نمیکردن چون صدای نمیومد فقط سکوت بود .راهمو کج کردم که برم سمت آشپز خونه که صدا شاهین اومد ناخداگاه موندم ببینم چی میگن
شاهین :یعنی چی ،ببین من هیچی حالیم نیست ،این دختر همین جا میمونه برام مهم نیست اونا چی میگن ،ببین خوب گوشاتو باز کن به چنگیز بگو یه شناسنامه جعلی میخوام به اسم و رسمی که گفته بودم ،ببین برا من هی نگو نمیشه نمیشه فهمیدیییییییییییییییی😬 خبرم میکنی نمیزارم به هیچ قیمتی این دختر از این عمارت بره،

یعنی جریان چی بود این دختر ؟؟؟کدوم دختر ؟به غیر من و خاتون و نجمه کسی نبود دیگه داخل عمارت ،نجمه خانم که شوهر داره ،خاتون خانم هم که سنی ازش گذشته ،پس ....یعنی باا ..ا.من بود ؟؟؟؟ یعنی کی دنبال منه که از عمارت منو ببره ،یعنی کی تونسته پا رو دم ارباب بزرگ بزاره کی اونم شاهین مهر نیا کسی که ارباب بزرگ عمارته که با یه انگشتش کل مردم این شهر رو میچرخونه
باز صدای جیغ جیغو این عجوزه در اومد اوفففف
سوشا : خدمتکارررررر بیا کارت دارم ،هوی کجاییی ؟هر وقت لازمش داریم نیستش یه سگ باید تا اربابش صداش زد حاضر بشه جلوش ،دارم براش فقط بدم مامان شراره ام حالیش کنه
رفتم رو به روش گفتم بله خانم
سوشا :هوی مگه با تو نیستم سگ کثیف ، حیف که الان حوصله ندارم واگر نه حالیت میکردم ،میری لباس جشنیه منو اماده میکنی بهترین و گرون ترین لباسمو انتخاب کن ،حموم هم آماده کن بعد بیا برو ببین مامانم چیکارت داره حالا هم گمشو.
چشم خانم ،رفتم حموم و لباس زیبایی برا سوشا انتخاب کردم ،رفتم پیش شرار خانم ببینم چیکارم دارع
شراره :کلاس رقص عربیت از همین امروز بعد ظهر شروع میشه 😇 ساعت شیش بعد ظهر تا هشت شب آرام:چشم میدونستم تا مخالفت کنم کتک میخورم ،سکوت کردم یه نیم ساعت دیگه ساعت شیش رفتم غذا بخورم ،داخل آشپز خونه هیچ غذایی نبود ، خدایا بازم من تحمل میکنم تو هستی پس همه چی درست میشه ،شراره بازم کار داد دستم که به غذا نرسم که برام نذاره
شراره :متعسفم زودتر باید میومدی برا غذات تمام خدمتکارا غذاشون رو گرفتن ،غذا نیست دیگه ولی غذا برا سگ های داخل عمارت گذاشتن احمد برد بهشون بده میخوای توهم برو همون جا بخور
برگشتم که چیزی بهش بگم برام دیگه مهم نیست که کتک بخورم که دیدم رفته 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 خدایااااااااااا
رفتم سمت سالن رقص که بهم گفته بودن مجبور بودم اطاعت کنم دیدم یه دختر که با مانتو کوتاه و شلواره پاره پوره و آرایش غلیز ، اومد نزدیک گفتم سلام اونم گفت سلام من شیلا مربیه رقص عربیم کجا باید برم
گفتم خانم از این طرف گفتم چیزی میل دارین براتون بیارم گفت نه مرسی عزیزم فقط اون کسی که رقص عربی باید نشونش بدم رو صدا کن تا بیاد
گفتم منم خانم سرشو به سرعتی برگردوند طرفم که گفتم خورد شده گردنش
شیلا :یعنی کسی که رقص عربی میخواد یاد بگیره تویی😱 اخه این که به من گفتن برا جشن سال نو میخوان که برقصه جلو همه و باید بهترین باشه تو که سنی نداری
اروم گفتم من مجبورم حالا هم اماده ام نشونم بدین وقتی دید خشک جوابش دادم ،سکوت کرد ولی چشماش پر از سوال بود
شیلا:باشه پس پاشو این لباس هارو بپوش
لباس هارو ازش گرفتم و رفتم بپوشم یه نیم تنه و یه شلوار تنگ کوتاه بود که مچ پام رو نشون میداد ست هم بودن به رنگ قرمز
خود شیلا هم رنگ خاکستریش تنش بود ‌. رفتیم وسط سالن بهم توضیح داد چیکار کنم ولی واقعا سخت بود ، باید عشوه هم میومدم من متنفرم که عشوه بیام ای خدا بعد توضیحاتش گفت شروع کن و یه آهنگ عربی گذاشت
شر
دیدگاه ها (۱)

پارت ۷رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 ساسان :به به 👏 👏 👏 ع...

پارت ۹ رمان آغوشت آرامش جهانست🔱 تمام بدنم درد میکرد ،اروم ...

پارت پنجم رمان آغوشت ارامش جهانست 🔱 تصمیممو به ارباب گفتم ...

پارت ۴رمان آغوشت آرامش جهانست 🔱 شاهین :شرط دارع که بزارم بر...

کوک شوهر کینه ایPart81

ویو یونگیاون ویدیو رو دیدم و ناراحت شدم،من چرا اون کارو باها...

#اونـ_مالـ_منهـ Part6تا اومدم کنترل بردارم سیاهییویو یونگیپس...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

پارت۲

رمان عشق مافیا پارت 13 درستہ شرط گذاشتہ بودم ولی صبر ندارم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط