در خیالات بهم ریخته ی دور و برم
در خیالات بهم ریخته ی دور و برم
خیره بر هر چه شدم خاطره ای زد به سرم"*
چه خیالات قشنگی، چه خیالات بدی
به چه در این همه واماندگی ام می نگرم؟
خاطراتی که همه پوچ، همه تو خالی ست؟
سرنوشتی که در آن نقش شده: در به درم؟
گرچه در ظاهر بعضی لب من خندان است
پشت این پرده، بدان، از غم تو خون جگرم
من همانم که شبی خواند غزل، خندیدی...
به من و شعر من و جامعه ی بی هنرم
آری آن روز تو خندیدی و من خندیدم
خنده ای تلخ تر از زهر، وَ چشمان ترم....
آن شب از فکر تو شد ابر بهار و بارید
تا خود صبح به باغ دلِ بی برگ و برم
و از آن شب شده ام غرقه ی سیلاب غمت
در خیالات بهم ریخته ی دور و برم
خیره بر هر چه شدم خاطره ای زد به سرم"*
چه خیالات قشنگی، چه خیالات بدی
به چه در این همه واماندگی ام می نگرم؟
خاطراتی که همه پوچ، همه تو خالی ست؟
سرنوشتی که در آن نقش شده: در به درم؟
گرچه در ظاهر بعضی لب من خندان است
پشت این پرده، بدان، از غم تو خون جگرم
من همانم که شبی خواند غزل، خندیدی...
به من و شعر من و جامعه ی بی هنرم
آری آن روز تو خندیدی و من خندیدم
خنده ای تلخ تر از زهر، وَ چشمان ترم....
آن شب از فکر تو شد ابر بهار و بارید
تا خود صبح به باغ دلِ بی برگ و برم
و از آن شب شده ام غرقه ی سیلاب غمت
در خیالات بهم ریخته ی دور و برم
- ۹۹۱
- ۱۶ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط