چرا

چرا
چشم ها
آغوش ها
پارک ها
نیمکت ها
کافه ها
فنجان ها
پر از خاطره اند ؟

زیرا ما موجوداتی هستیم
که خود را هزار تکه کرده ایم،
هر تکه را جایی گذاشته ایم

و حالا سایه وار به دنبالِ خودمان
در چشمی،
آغوشی ،
نیمکتی،
کافه ای،
فنجانِ قهوه ای
میگردیــم . . .

و یک روز
ناباورانه به این حقیقت پی میبریم که
دردِ گم شدن انقدر کشنده نیست که هراسِ پیدا نشدن . . .
دیدگاه ها (۴)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

حالا که فکر میکنم میبینم واقعا او را نداشتم ..حتی برای لحظه ...

#هیچ_خاطره_اے.حالا که فکر میکنم میبینم واقعا او را نداشتم! ح...

یونگ جمله ای قابل تامل در باب غم دارد که به خوبی توصیف گر ما...

پارت 1سئول، با غروب‌های نارنجی و کافه‌های دنجش، همیشه برای ج...

آدم‌ها با قدرتِ حیرت انگیزی واردِ زندگی ما می‌‌شوند و با سرع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط