پارت ۴
پارت ۴
و
که یهو وقتی ات رسید دستشویی ، نشست رو زمین و دستاشو محکم رو سرش گذاشت صدای توی سرش داشت اذیتش میکرد
اون صدا: همش تقصیر توعه...تو مادرتو کشتییی...همش تقصیر توعههههههه
ات: ولم کن..دست از سرم بردار..نه نه نه تقصیر من نبود
اون صدا: هه فکر کردی تهیونگ عاشقته؟ تو یه بدبخته به درد نخوری
صدای توی سرش هر لحظه داشت بیشتر میشود ات دیگه نتونست تحمل کنه و بغضش گرفت
تهیونگ: اجوما
اجوما: بله ارباب؟!
تهیونگ: ات نمیومد؟
اجوما: نه ارباب
تهیونگ نگران ات شود و رفت سمته دستشویی
تهیونگ: ات..حالت خوبه ؟
هیچ جوابی نشنید
تهیونگ: ات..ات ( داد)
بازم جوابی نشنید
تهیونگ: ات من اومدم تو
تهیونگ اومد تو دستشویی و دید که ات رو زمین نشسته
تهیونگ: ا..ات خوبی؟؟( نگران)
ات: ولم کنیننن...میگم من نبودم....چرا حرفمو باور نمیکنین( گریه)
تهیونگ: ات داری چی میگی به خودت بیا
ات: نه نه نه نه ( بغض)
یهو ات به خودش اومد و ناخودآگاه محکم تهیونگو بغل کرد
ات: متاسفم..اذیتت نکردم؟ ( گریه)
تهیونگ هیچی نگفت و اونم محکم بغلش کرد
تهیونگ: نه اصلا...چرا اینجوری شدی هوم؟
ات: ن..نمیدونم....نمیدونم ببخشید ببخشید ( گریه)
تهیونگ: نه نه اشکالی نداره ( نازش کرد)
ات بیشتر خودشو تو بغل تهیونگ جا کرد و همش گریه میکرد حتا فرصت حرفزدن نداشت
_یه ساعت بعد_
تهیونگ: ات
جوابی نشنید
تهیونگ یکمی اتو از خودش جدا کرد که دید خوابیده
تهیونگ: اوخداااااا...چقدر تو نانازی قربونت بشم...قول میدم همیشه کنارت باشم
تهیونگ اتو براید استایل بغل کرد و برد تو اتاقش
تهیونگ: خوب بخوابی عروسکم( پیشونیشو بوسید)
و از اتاق اومد بیرون و وقتی رسید به اتاقه خودش از خوشحالی بال درآورده بود
تهیونگ: تونستممم..بلخره تونستممم هووووووهوهو 🕺
ساعت ۴:۱۰ دقیقه شب
ویو ات
واییی نه دوباره نه...
ادامه دارد........
شرمنده که انقدر دیر گذاشتم 😁
چطوره؟
و
که یهو وقتی ات رسید دستشویی ، نشست رو زمین و دستاشو محکم رو سرش گذاشت صدای توی سرش داشت اذیتش میکرد
اون صدا: همش تقصیر توعه...تو مادرتو کشتییی...همش تقصیر توعههههههه
ات: ولم کن..دست از سرم بردار..نه نه نه تقصیر من نبود
اون صدا: هه فکر کردی تهیونگ عاشقته؟ تو یه بدبخته به درد نخوری
صدای توی سرش هر لحظه داشت بیشتر میشود ات دیگه نتونست تحمل کنه و بغضش گرفت
تهیونگ: اجوما
اجوما: بله ارباب؟!
تهیونگ: ات نمیومد؟
اجوما: نه ارباب
تهیونگ نگران ات شود و رفت سمته دستشویی
تهیونگ: ات..حالت خوبه ؟
هیچ جوابی نشنید
تهیونگ: ات..ات ( داد)
بازم جوابی نشنید
تهیونگ: ات من اومدم تو
تهیونگ اومد تو دستشویی و دید که ات رو زمین نشسته
تهیونگ: ا..ات خوبی؟؟( نگران)
ات: ولم کنیننن...میگم من نبودم....چرا حرفمو باور نمیکنین( گریه)
تهیونگ: ات داری چی میگی به خودت بیا
ات: نه نه نه نه ( بغض)
یهو ات به خودش اومد و ناخودآگاه محکم تهیونگو بغل کرد
ات: متاسفم..اذیتت نکردم؟ ( گریه)
تهیونگ هیچی نگفت و اونم محکم بغلش کرد
تهیونگ: نه اصلا...چرا اینجوری شدی هوم؟
ات: ن..نمیدونم....نمیدونم ببخشید ببخشید ( گریه)
تهیونگ: نه نه اشکالی نداره ( نازش کرد)
ات بیشتر خودشو تو بغل تهیونگ جا کرد و همش گریه میکرد حتا فرصت حرفزدن نداشت
_یه ساعت بعد_
تهیونگ: ات
جوابی نشنید
تهیونگ یکمی اتو از خودش جدا کرد که دید خوابیده
تهیونگ: اوخداااااا...چقدر تو نانازی قربونت بشم...قول میدم همیشه کنارت باشم
تهیونگ اتو براید استایل بغل کرد و برد تو اتاقش
تهیونگ: خوب بخوابی عروسکم( پیشونیشو بوسید)
و از اتاق اومد بیرون و وقتی رسید به اتاقه خودش از خوشحالی بال درآورده بود
تهیونگ: تونستممم..بلخره تونستممم هووووووهوهو 🕺
ساعت ۴:۱۰ دقیقه شب
ویو ات
واییی نه دوباره نه...
ادامه دارد........
شرمنده که انقدر دیر گذاشتم 😁
چطوره؟
- ۱.۵k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط