وقتی گریبان عدمبا دست خلقت می درید

.
وقتی گریبان عدم،با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقــتی زمـــین ناز تـو را،در آسمانها می کشید

وقــتی عـــطش طعم تو را،با اشکهایم می چشید

مـــن عــــاشق چشمت شدم،نه عقل بود و نه دلی

چــــیزی نـــمی دانــم از این،دیــــوانگی و عــــاقلی

یک آن شد این عاشق شدن،دنیا همان یک لحظه بود

آن دم کـــــه چـــــشمانت مــــرا،از عمق چشمانم ربود

وقــــتی که من عـــاشق شدم،شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمــــینی تــــر شــــد و، عـــــالم بـــه آدم سجده کرد

مــــــــــــن بـــودم و چــــشمان تـــو،نــــه آتشی و نــه گلی

چـــــــیزی نـــــــــمی دانم از ایـــــــن،دیـــــوانگی و عــاقلی

افشین یداللهی
دیدگاه ها (۲)

تماشای پستای قبلی و از دست ندید....در رسم حکم زندگی قصد کمک ...

تماشای پستای قبلی و از دست ندید....با وجود دلخوشی های کمی پن...

دلم تنــهای تنها می شود ، ... وقتی نمی آیــینگاهم غرق رویــا...

تماشای پستای قبلی و از دست ندید....من حسادت می کنم حتی به تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط