نفسم گرفت ازین شهر در این حصار بشکن

نفسم گرفت ازین شهر در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۱)

جای مردان سیاست بنشانید درختتا هوا تازه شود ... #سهراب_سپهری

با درون سوخته دارم سخنکی به پایان می‌رسد افسانه‌ام ؟ ... #سه...

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوستحرامم باد اگر من جان ...

فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیستچون رود بگذر از همه ی سنگ ریز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط