بی صدا آهسته پنهانیم مـا

بی صدا آهسته پنهانیم مـا
اشک هـای زیر بارانیم مـا

فاش می سوزیم اما در سکوت

شمعی از شام غریبانیم مـا

اشک از قبل ولادت ریختیم

چارده قرن اسـت گریانیم مـا

روی نیزه دیده ای را دیده ایم

دیده ای را دیده گریانیم مـا

زلف می افشاند روی نی کسی

باد می آمد پریشانیم مـا
دیدگاه ها (۰)

باز پای شعله ها را به حرم وا کردندروضه را روضه بی تابی زهرا ...

در غروبی میان آتش و دودپسری را به نیزه ها بردندروز مـا شد سی...

بنویسید کـه جز خون خبری نیست کـه نیستبـه تن این همه ی ی سردا...

امشب رباب همسر و فرزندانش را از دست داده، زینب برادرش را و ر...

part 18اینجا همه‌چیز بین “امید خیلی کوچک” و “ترس بزرگ” معلقه...

بزرگترین گناهِ ما در برابرِ کسانی که دوستشان داریم، “عادت کر...

متنی قابل تامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط