کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم

کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم
بیش از اینها از دعای خود توقع داشتم

بید مجنون کاشتم -فکر تو بودم- خشک شد
زرد می شد مطمئنا؛ کاج اگر می کاشتم

آنکه زد با تیغ ِ مکرش گردنم را، خود شمرد
چند گامی سوی تو بی سر قدم برداشتم

ای شکاف ِسقف ِبر روی سرم ویران شده!
کاش از آن اول تو را کوچک نمی پنداشتم

آه ِمن دیشب به تنگ آمد؛ دوید از سینه ام
داشت می آمد بسوزاند تو را، نگذاشتم...
دیدگاه ها (۱)

چشم من ، تشنه ی آن چشمه ی نوشین تو بوددل نگو ، ذکرِ لبش ، نا...

پاییز می رسد که مرا مبتلا کندبا رنگ های تازه مرا آشنا کنداو ...

زدام سینه ام،دل می گریزد گل من،دیگراز گل می گریزدمده پندش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط