عصبانیم...

عصبانیم...
امممم عصبانی که نه ولی یکم نگران و ناراحت
آخه آقاییم حرفمو گوش نمیکنه...
تو این هوای سرد با دوستاش رفته کوه و شبم اونجا مونده
الان باید خیلی سردش شده باشه
دیدگاه ها (۳)

part 52یونگی که هنوزم نگران بود یکم دستشو آروم گذاشت رو شونش...

بچه ها کیا این نقاشی رو یادشونه؟🥲😅قدیمی های پیج قبلی شاید یا...

Iove and the moonPart17با کلی خجالت پابه فرار گذاشتم وای ای...

یونگی لایو بوده 🐱 : سلام به همگی. من الان اینجام، توی دالا...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.4کانگ وو:خب چرا ای...

You are paying back karma پارت³⁷«دو هفته بعد» امگا محکم ایان...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:28خوب که شدی میریم اونجا...

ولی کاری که تو باهام کردی یه ادم با دشمنش این کارو نمیکنهبه ...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط