رمان راز ناشناخته

رمان راز ناشناخته
part:1
[قبل اینکه رمان و شروع کنم یه توضیح بدم که داخل کره ۳ تا شرکت بزرگ وجود داره،شرکت هوانگ،شرکت لی و شرکت کیم که شرکت هوانگ که میشه شرکت مامان و بابای هیونجین و هیونا با شرکت لی که میشه شرکت مامان و بابای جنی و فلیکس با هم شریکن و رقیب این دو شریک شرکت کیم هست]
دینگ دینگ صدای آلارم گوشیم زنگ خورد یه روز خسته کننده دیگه،امروز هم باید تظاهر به خوب بودن میکردم
پاشدم تا آماده شم برای مدرسه قراره به یه مدرسه جدید برم،مدرسه قبلیم و به خاطر یه سری دلایل ترک کردم(دلیل و خودتون داخل پارت های آینده متوجه میشید)
رفتم دستشویی و کارای مربوطه رو انجام دادم و بعد جلوی آینه موهام و دم اسبی بستم و یکم تینت زدم
رفتم طبقه پایین طبق معمول امروز هم بابا تا دیروقت شرکت بود و خونه نیومده بود
مامانم سریع صبحونه رو خورد و کیفش و برداشت و بوسه ای روی گونه من کاشت
مامان هیونا:(عزیزم من باید برم شرکت کار دارم بعد از اینکه صبحونه ات رو خوردی وسایلت رو جمع کن و داداشت و بیدار کن تا ببرتت مدرسه)
باشه ای گفتم و بعد از اینکه مامان رفت صبحونه ام رو خوردم و رفتم سر اتاق هیونجین تا بیدارش کنم
هیونا:(بلند شو هیون کله پوک دیرم شدهههه!)
بالش و برداشتم و به طرفش پرتاب کردم
هیون با موهای به هم ریخته بلند شد و گفت:(چته دیوونههه!بلند شدم)
هیونجین رفت آماده شه تا من و برسونه مدرسه منم گوشیم و برداشتم و زنگ زدم به جنی
هیونا:(سلام عشقم چطوری آماده شدی؟)
جنی:(سلام هیوناااا خوبم،مثله اینکه کیفت کوکه برای مدرسه جدید ذوق داری؟)
هیونا:(معلومه ذوق دارم،خیلی کنجکاوم ببینم با چه کسایی هم کلاسیم)
جنی:(ولی من مثله تو اصن ذوق ندارم)
هیونا:(ایش!ضد حال)
هیونا:(حالا اینا رو ولش آماده شو الان با هیونجین میام دنبالت)
جنی:(باشه من آمادم رسیدی زنگ بزن)
هیونا:(اوکی)
پایان تماس
هیونا:(هیون چیکار میکنی دیرم شده*اققق!*)
هیونجین:(باشه حالا چته اومدم)
سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونه جنی سوارش کردیم و بالاخره رسیدیم مدرسه
هیونا:(واییییییی جنی خیلی استرس دارم امیدوارم توی این مدرسه اتفاقای خوبی برامون بیوفته)
جنی:(امیدوارم😊)
پیاده شدیم که هیونجین گفت:(نمیخواین همراتون بیام بچه کوچولو ها)*با نیشخند و کنایه*
هیونا:(کوچولو ام عمته نمیخوایم)
هیونجین:(عمه من عمه تو ام میشه اسکل)
هیونا:(وایییییی هیون بس کن بروووو)
هیونجین:(باشه حالا بی جنبه بیام دنبالتون یا خودتون با اتوبوس میاین)
هیونا:(خودمون میایم)
هیونجین:(باشه خدافظ)
با جنی راهی مدرسه شدیم رفتیم داخل دفتر که....
شرط:۲ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۰ تا لایک🍒
نظرتون؟😊
خب اینم از پارت اول این پارت و طولانی نوشتم پس حمایت یادتون نره خوشگلا💋
این پارته اول و مثل بقیه رمان ها شروع ساده ای داره ولی قراره داخل پارت های آینده اتفاق های هیجانی تری بیوفته🤭
دیدگاه ها (۲۲)

یه سوال گروهی که کنار اسکیز اجرا میکنه ایتزیه؟🤔با لایک و کام...

صدام بزن استی💅💸با لایک و کامنت هاتون بهم انرژی بدین🎀💞 ...

من برم واسه این شیپ بمیرم خدافظ😭😭🛐🛐با لایک و کامنت هاتون بهم...

نایاگارا پوپوووو🤡با لایک و کامنت هاتون بهم انرژی بدین🎀💞 ...

پارت۸~Goddess ~رمان

عشق بانمک من پارت یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط