من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی

من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی
از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود-خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن:رشته ایمان دلم پاره شدست
من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی
دیدگاه ها (۳)

هر چه کردم نشوم از تو جدا بد تر شدو نرفت از دل من مهر و وفا،...

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفتداد خود را زان مه بیدادگر خو...

تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت لبریـــــــز غـــــزلهـای عج...

بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته استبگذار تا سپیده بخندد ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط