اهوی من

اهوی من
پارت ۳۱

حرارت خونه بیشتر میشد به طرف اتاق پارسا رفتیم ک دیدم از عصبانی شده ازش اتیش بلند شده دورتا دور اتاق اتیش بود اینقدر حرارت گرما بود ک نمتونستیم کاری کنیم پارسا هم شیطان بود همه ای قدرت هایی مارو متوقف کرده بود غزل رفت جلو ک پارسا رو اروم کنه بدترش کرد فقط یکی بود ک میتونست ارومش کنه اهو بود
رفتم تو اتاق

اراد:اهو بیا یک کاری پیش امده
اهو:نمخوام بامن صحبت نکن
اراد:بیااا کار مهمی
دست اهو رو گرفت برد جلوی در اتاق پارسا

(اهو)
نشسته بودم ک حس کردم خونه داره گرم میش دستم به دیوار خورد دستم سوخت داغ داغ بود یکدفعه دیدم ک اراد امد گفت پارسا داره اتیش میگیره منو ورداشت برد دم در اتاق

اراد:صداش بزن اهو الان خونه اتیش میگیره
اهو:پارسا پارسا
وقتی اهو اسم کوچک پارسا رو صدا میزد بیشتر عصبانی میشد
اراد:اهو بابا صداش بزن
اهو:چرا باید بابا صداش بزنم
اراد:چون تو شبیه دختر گمشده اش بابا صداش بزن
اهو:بابا بابا دروا کن بزار بیام تو بابایی

(پارسا)
عصبام خورده شده بود بدم میمود ک اهو یکی دیگ رو بابا صدا میزنه امدم تو اتاقم من وقتی اعصبانی میشدم اتیش میگرفتم بچه ها امدن ولی اینقدر ک عصبانی بودم نمتونستن کنترلم کنن تا اینک اهو رو اوردن اهو وقتی رو اوردن اسم کوچکمو صدا میزد این باعث میشد من بدترشم تا وقتی بابا منو صدا زد انگار مثل اب تو اتیش بود دلم برای بابا گفتنش تنگ شده بود برای همین دروا کردم گفتم فقط اهو بیاد اهو ک امد در اتاق قفل کردم منو اهو تو اتاق موندیم......
دیدگاه ها (۵)

اهوی من پارت ۳۲ پارسا:بیا بغلم اهو اهو هم رفت رو تخت نشست رف...

اهوی من پارت ۳۳ اراد:اهو من اگه ازت درخواستی بکنم مخالفت نمک...

اهوی من پارت ۳۰ اهو:فکر کردی من خرم من فهمیدم حافظمو پاک کرد...

اهوی من پارت ۳۰ همه زانو زدن به جز پارسا ،پارسا جلو امد دستش...

اینم یه پارت خوشگل تقدیم به نکاه شما خوشگلا

عشق فراموش شده

عشق در تاریکی1.ا/تبا صدای آلارم گوشی بیدار شدم گوشی رو خاموش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط