من اگرروزی بخواهم عشق نقاشی کنم

مَن اگر؛روزی بخواهَم عشق نقاشی کنم..
یکطرف دل ؛یکطرف اعجازراخواهم کشید..
نقشِ تنهایی؛ ِخودرایک قناری درقفس..
آنطرف باعشق؛ ِتوپَرواز راخواهم کشید..
عاشقی را گر بخواهم؛ با قلم مَعنا کُنم..
نَقشی ازیک کوچِ ؛بی آغاز راخواهم کشید ..
گر بگویی؛ عشق را جور ِ دگر تَرسیم کن...
جادّه ی ِپُر از نَشیب؛ ِراز راخواهم کشید..
گر بگویی در کبوتَر ؛ عشق را نَقشینه کُن..
آسمانی بی غم ِ ؛شَهباز را خواهم کشید..
گر اَسیری را بخواهَم‌؛ خوب نَقاشی کنم..
درقفس غمگینیِ؛ یک باز راخواهَم کشید..
آروزی هَردرخت،مرگ ِدرخت اَندازهاست..
زین سبب مردی؛ تبَراَنداز را خواهم کشید ..
هیچ نَقشی سَخت تَر؛ازغَمزهُ ونازِ تونیست..
تا ابَد ؛بر لوحِ دل؛ این ناز را خواهم‌کشید..


‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۵)

تا چشم تو بر آینه ی جان من افتاد سلول به سلول تنم در سخن افت...

صدایم کن که آوایت سقوطِ دردِ جانکاه استبگو تا فصل آغوشت چه ا...

تکرار پشتِ تکرار،تنهایی است و تردیددردا ،گذشته ها را، با او ...

خانه وقتی مرگ را در "دل" تداعی می کندهمچو زندان میشود ،غصه خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط