۲ ستاره و ۳ ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت ۵۷

زنگ درو زدن
(نکته آیسا خونه تنها بود انیا رفته بود کلاس ژیمناستیک لوید و یورم سر کار)
آیسا وقتی داره میره درو باز کنه
[چقدر زود بر گشتن]
باز کرد
دمیتریوس: سلامم
آیسا:تو اینجا چکار میکنی
زود از خونه ی من گمشو برو
*درو به روش بست*
دوباره در زد
آیسا:این بار چیه
اصلا آدرس خونمو از کجا پیدا کردی؟
یکی از خدمتکارا:خانم جوان چیزی شده؟
آیسا:هه نه به کارتون برسین
و آیسا رفت تو حیاط که باهاش حرف بزنه
آیسا:خب بگو
دمیتریوس: خیلی ساده ایی فکر کردی وقتی گوشیت رمز نداره تو ردیاب نمیزارم؟
آیسا:خیلی عوضیی برو گمشو دیگه چی از جونم میخوایی؟
دمیتریوس: واضح نیست؟
آیسا:برو دیگه الان بادیگاردا رو صدا میزنم
دمیتریوس: باشه من میرم ولی یادت نره دوباره دارم جاسوسیتو میکنم
آیسا :هه هه خندیدم حالا برو(کنایه)
رفت*
روز بعد در آکادمی ایدن(زنگ تفریح )

آنیا و بکی و آیسا داشتن میرفت که دیوید سر راهشون سبز شد

دیوید:آنیا چان میاین کمی صحبت کنیم؟
آنیا:بله حتما [دامیان میدونه ازدواج واقعی نیست پس آزادممممم میتونمم حرصشو در بیارمم ]از اون لبخند معروفاش زد
دامیان😡از دور با حرص داشت نگاشون میکرد[چی اون فقط به من از اون لبخندا میزد]
آنیا[هه نگاش کن داره منفجر میشه]
دیوید:دامیان تو مشکلی داری؟
دامیان:نه نه کی گفته اصن به من چه

صحبت انیا و دیوید
دیوید:آنیا چان تو کسیو دوست داریم منظورم عاشق کسی هستی
آنیا[کرم بریزمم؟ دامیان فالگوش وایساده]:آره دیوید من تو رو دوست دارم
دامیان:نهههههههههههههه
همه نگاشون رفت سمت دامیان
امیل: ارباب خوبید؟
دامیان:آره بابا فقط یکم سرم درد میکنه
امیل:زود بیاین بریم دکتر آکادمی

و دامیان رو کشون کشون بدون اینکه خودش بخواد برد😂
دامیان[ای دیوید عوضی دارم برات]
آنیا: من داشتم شوخی میکردم دیوید جان میتونیم دوست های خوبی باشیم
دیوید :با لحن ناراحت ولی گفتی منو دوست داری
آنیا: اون شوخی بود ولی تو منو دوست داری؟(آنیا خیلی خنگی😂)
دیوید:معلومه که آرههه از ته قلبم دوست دارم
آنیا: خب من برم دیگههه
و دامیان از دکتر برگشت

و مچ دست آنیا رو کشید برد پشت مدرسه
آنیا رو چسبوند به دیوار (با چسب نه هاا منظورم اینه آینا پشتش دیوار بود و دامیان دست گذاشته بود کنار گردنش)
دامیان:یه بار دیگه اون حرفتو تکرار کن
آنیا: ک.....کد...کدوم حرف🍅
دامیان:خودت میدونی
انیا:من اصن دیوید رو دوست ندارم داشتم شوخی میکردم بعدشم بهش گفتم اصن میخوای تو رو دوست دارم
دامیان: واقعا اینطوریه فسقلی
دیدگاه ها (۱)

۲ ستاره و ۳ ماه پارت ۵۸صورتشو خیلی نزدیک کردآنیا هم تقریبا ...

۸۰ تایی شدیممممممخیلی دوستون دارممم🥳

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۴۳دمیتریوس: آنیا؟انیا فورجر؟دامیان:همینطو...

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۳۷جززز دامیان و دمیتریوس لوید[چیییی دامیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط