ادامه پارت 70
ادامه پارت 70
درب ماشین رو برای ات باز کرد اون هم بعد از خنده ای سوار ماشین شد جیمین ماشین را دور زد و سوار شد بعد از بستن کمر بند اش فرمون رو به دست گرفت استارت زد و حرکت کرد با یه دست دسته ات رو گرفت درحالیکه چشم هایش رویه جاده زوم بود بوسه ای پشت دست اش گذاشت جیمین : بخاطر اینکه می کو سخت گیر نشه امشب زود میبرمت خونه
ات : اصلا فکرشو نمیکردم می کو راضی بشه
جیمین با یاد آوری خاطره تلخی تلخندی زد و نجوا نمود جیمین : اون در هر شرایطی پیشه من بود
ات : این خیلی خوبه که شما اینقدر باهم صمیمی هستید
به صورت خندون و مهربون دختره خیره شد چقدر عاشق این چهره معصوم اش بود نزدیک اش شد بوسه ای رویه لپ اش کاشت دختره خنده ای ملایمی کرد و رویه شیشه ماشین شد با قطره قطره های آب رویه شیشه سریع شیشه ماشین رو داد پایین بارون نم نم میبارید بوی بارون با خاک یکی شده بود و همه جا آن بوی خوشبو پخش بود
درحالیکه دست اش را بیرون از شیشه ماشین قرار دادن بود با ذوق لب زد ات : جیمین ببین بارون میاد
جیمین : آره بارون قشنگیه
ات : بیا هروقت بارون ببینم یاده این روز بیافتیم روزی که به عشقمون اعتراف کردیم
جیمین : یه خاطره خوب از شب بارونی
دختره خنده ای کرد و به جلو خیره شد با دیدن خودکار صورتی اش که تویه ماشین جیمین آویزون بود با بهت نجوا نمود ات : جیمین خودکارم تمام این مدت پیشه تو بود
جیمین : وقتی تو آتیش سوزی پیداش کردم پیش خودم نگهش داشتم هر دفعه با دیدنش یاده تو میافتادم
با حس گذاشته شدن چیزی رویه شونه اش نگاهش رو به کنارش دوخت ات سرش را رویه شونه جیمین گذاشته آروم زمزمه کرد ات : عاشقتم پارک جیمین
جیمین بوسه ای رویه موهای دختره گذاشت و با عشق زمزمه کرد جیمین : تو زیبا ترین هدیه زندگی منی ...
درب ماشین رو برای ات باز کرد اون هم بعد از خنده ای سوار ماشین شد جیمین ماشین را دور زد و سوار شد بعد از بستن کمر بند اش فرمون رو به دست گرفت استارت زد و حرکت کرد با یه دست دسته ات رو گرفت درحالیکه چشم هایش رویه جاده زوم بود بوسه ای پشت دست اش گذاشت جیمین : بخاطر اینکه می کو سخت گیر نشه امشب زود میبرمت خونه
ات : اصلا فکرشو نمیکردم می کو راضی بشه
جیمین با یاد آوری خاطره تلخی تلخندی زد و نجوا نمود جیمین : اون در هر شرایطی پیشه من بود
ات : این خیلی خوبه که شما اینقدر باهم صمیمی هستید
به صورت خندون و مهربون دختره خیره شد چقدر عاشق این چهره معصوم اش بود نزدیک اش شد بوسه ای رویه لپ اش کاشت دختره خنده ای ملایمی کرد و رویه شیشه ماشین شد با قطره قطره های آب رویه شیشه سریع شیشه ماشین رو داد پایین بارون نم نم میبارید بوی بارون با خاک یکی شده بود و همه جا آن بوی خوشبو پخش بود
درحالیکه دست اش را بیرون از شیشه ماشین قرار دادن بود با ذوق لب زد ات : جیمین ببین بارون میاد
جیمین : آره بارون قشنگیه
ات : بیا هروقت بارون ببینم یاده این روز بیافتیم روزی که به عشقمون اعتراف کردیم
جیمین : یه خاطره خوب از شب بارونی
دختره خنده ای کرد و به جلو خیره شد با دیدن خودکار صورتی اش که تویه ماشین جیمین آویزون بود با بهت نجوا نمود ات : جیمین خودکارم تمام این مدت پیشه تو بود
جیمین : وقتی تو آتیش سوزی پیداش کردم پیش خودم نگهش داشتم هر دفعه با دیدنش یاده تو میافتادم
با حس گذاشته شدن چیزی رویه شونه اش نگاهش رو به کنارش دوخت ات سرش را رویه شونه جیمین گذاشته آروم زمزمه کرد ات : عاشقتم پارک جیمین
جیمین بوسه ای رویه موهای دختره گذاشت و با عشق زمزمه کرد جیمین : تو زیبا ترین هدیه زندگی منی ...
- ۲۱.۳k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط