ویو ا. ت
ویو ا. ت
صبح با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم زیر پام پر از خون بود بله من از باکرهگی گرفته شدم و دخترونه کیمو از دست دادم ولی خوشحالم که کوک باکرهگیمو ازم گرفته من توی بغل لخت کوک بودم خیلی زیبا بود اون تتو ها اون پرسینگ که باعث شد لبم پاره شه
بله من دیوانه وار عاشق کوکم خیلی. زیا ولی امروز باید زود بیدار شم من دارم میرم پیش مادرم بیمارستان و بهش بگم دارم با کوم ازدواج میکنم و اون باعث میشه که من طلسمم بشکنه البته امید وارم که کوک نظرش عوض نشه
یه بوسه به لب کوک گذاشتم و رفتم کارامو انجام دادم و حموم رفتم آمده شدم (عکسشو میزارم)
رفتم پایین برای کوک غذا حاضر کردم و برای بم غذا گذاشتم و رفتم
ویو کوک
از خواب بیدار شدم جای خالی ا. ت رو حس کردم ترسیدم به خاطر کاری که دیشب مردیم رفته باشه باسرعت رفتم پایین دیدم غذا حاضر کرده و غذای بمم داده همون موقع پیام از ا. ت اومد
(شوهری برات غذا گذاشتم خوب بخور و استراحت کن من اومدم پیش مامانم دوستت دارم ا. ت )
کوک : اون منو شوهری صدا کرده؟ نه صدا نکرده پیامه بیاید برم ملاقات مادر زن عزیزم من مدیون مادر ا. ت هستم او به من کمک کرد که دل ا. ت رو به دست بیادم
کوک غذاشو خورد و دوش گرفت و ملافه رو عوض کردم راستش وقتی خون رو دیدم خوشحال شدم که خودم باکره ا. ت رو گرفتم بعد از کارا لباسمو پوشیدم و آماده رفتن شدم توی راه برای مادر ا. ت گل گرفتم و رفتم
ویو ا. ت
به بیمارستان رسیدم رفتم پیش مادر
ا. ت : سلام مامانی
مامان ا. ت : سلام دختر گلم چخبر
ا. ت : کلی خبر دارم
ا. ت ماجرای خواستگاری رو برای مادرش توضیح داد (اونارو نهههه)
صبح با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم زیر پام پر از خون بود بله من از باکرهگی گرفته شدم و دخترونه کیمو از دست دادم ولی خوشحالم که کوک باکرهگیمو ازم گرفته من توی بغل لخت کوک بودم خیلی زیبا بود اون تتو ها اون پرسینگ که باعث شد لبم پاره شه
بله من دیوانه وار عاشق کوکم خیلی. زیا ولی امروز باید زود بیدار شم من دارم میرم پیش مادرم بیمارستان و بهش بگم دارم با کوم ازدواج میکنم و اون باعث میشه که من طلسمم بشکنه البته امید وارم که کوک نظرش عوض نشه
یه بوسه به لب کوک گذاشتم و رفتم کارامو انجام دادم و حموم رفتم آمده شدم (عکسشو میزارم)
رفتم پایین برای کوک غذا حاضر کردم و برای بم غذا گذاشتم و رفتم
ویو کوک
از خواب بیدار شدم جای خالی ا. ت رو حس کردم ترسیدم به خاطر کاری که دیشب مردیم رفته باشه باسرعت رفتم پایین دیدم غذا حاضر کرده و غذای بمم داده همون موقع پیام از ا. ت اومد
(شوهری برات غذا گذاشتم خوب بخور و استراحت کن من اومدم پیش مامانم دوستت دارم ا. ت )
کوک : اون منو شوهری صدا کرده؟ نه صدا نکرده پیامه بیاید برم ملاقات مادر زن عزیزم من مدیون مادر ا. ت هستم او به من کمک کرد که دل ا. ت رو به دست بیادم
کوک غذاشو خورد و دوش گرفت و ملافه رو عوض کردم راستش وقتی خون رو دیدم خوشحال شدم که خودم باکره ا. ت رو گرفتم بعد از کارا لباسمو پوشیدم و آماده رفتن شدم توی راه برای مادر ا. ت گل گرفتم و رفتم
ویو ا. ت
به بیمارستان رسیدم رفتم پیش مادر
ا. ت : سلام مامانی
مامان ا. ت : سلام دختر گلم چخبر
ا. ت : کلی خبر دارم
ا. ت ماجرای خواستگاری رو برای مادرش توضیح داد (اونارو نهههه)
- ۵۵۳
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط