باز عشقم زد شبیخون ای عجب

باز عشقم زد شبیخون ای عجب
گو چه می خواهی ز من این نصفه شب؟

عشق، ای آتش زن دنیا و دین
ما دگر هستیم خاکستر نشین

عشق، ای پروردۀ دامان من
بیش از این بر آتشم دامن مزن

عشق، ای بیچاره ساز ِ چاره سوز
قصد جان ناتوان داری هنوز؟

عشق، ای بیداد را بنیاد نِهْ
عشق، ای بنیاد را بر باد ده

عشق، ای همسایۀ آوارگی
عشق ای سرمایۀ بیچارگی

عشق، ای زندان تاریک بلا
عشق، ای زنجیر پای مبتلا

عشق، ای دریای طوفان زای غم
عشق، ای وحشت فزا قعر عدم

راحت از بار غم دل کن مرا
یا بکش یکباره یا ول کن مرا

شهریار. ط "
دیدگاه ها (۶)

‌هر دم چو بلبلان بهاری صلای گل ‌نرم و سبک به جامۀ گلدوز زرن...

شادترین آهنگ ها ، روضه خوانی میكنند شلوغترین مكانها ، تنهایی...

از من نرنج .... نه مغرورم و نه بی احساس فقط خسته ام.... خسته...

تخته سیاه روزگار جا واسه نقاشی نداشت سهم ما از زندگی رو بیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط