منتظرخیانتباش
#منتظر.خیانت.باش.
#پارت4
-------------------------------------------------------
ران با بی تفاوتی به سمت آسانسور رفت و وقتی در آسانسور باز شد سوار شد و دکمه آخرین طبقه رو زد چون می دونست امروز یه جلسه مهم هست و خب اون دیر رسیده بود.
وقتی آسانسور وایساد و در اش باز شد یه راه رو با تم سفید و طلایی که پر از تزئینات و دکوراسیون زیبا بود دیده شد هرچند برای مدیر عامل بونتن این چیز قابل تعریفی نبود پس با بس تفاوتی از راه رو گذاشت و وقتی به آخر راه رو رسید در اتاق جلسه رو باز کرد.
همه توی اتاق جلسه بودن ریندو سانزو مایکی ا.ت کوکونوی و موچو و تاکئومی و فقد اون دیر رسیده بود هر چند براش مهم نبود.
سانزو:چی شده بادمجون نکنه زنت بهت نداده؟؟
سانزو پوزخند زد و بعدش به ا.ت نگاه کرد.
ا.ت زده بود زیر خنده و برای اینکه بیشتر ران رو حرص بده گفت.
ا.ت:از کجا معلوم شاید زنش به یکی دیگه داده
بعدش هم ا.ت و سانزو زدن زیر خنده. ا.ت چشم هاشو باز کرد تا واکنش ران رو ببینه اما با دیدن چهرهای خونسرد ران خنده اش قطع شد نفس کلافه ای بیرون داد.
مایکی:خیلی خب جلسه رو شروع میکنیم.
همه با شنیدن حرف های مایکی ساکت شدن و ران هم به سمت ریندو رفت و کنارش نشست.
مایکی:همون طور که همه می دونن باند کسنکا وارد محدوده ما شده یکی توکیو و عدا می کنه که این محدوده خودش هست به همین دلیل قرار فردا باهاشون یه حال و فصل طولانی داشته باشیم.
به کوکونوی نگاه می کنه که بلند بشه نقشه رو توضیح بده.
کوکونوی با فهمیدن منظور مایکی بلند شد و به تختای که جلوی محدود دید همه بود رفت و شروع کرد به توضیح دادن نقشه.
کوکونوی:همه شماها می دونید مه باند کسنکا چقدر کثیف بازی می کنه و خب اونا توی صنعت مواد و قاچاق کار می کنن و به احتمال زیاد کلی آدم قوی دارن پس باید حواستون جمع کنید. خیلی خب حالا شروع می کنم به توضیح دادن نقشه.
به سمت تخته بر می گرده و یه کارگاه متروکه رو کشید.
کوکونوی:خیلی خب ببین درگیری قرار توی یه کارگاه متروکه اتفاق بیفته و قرار به چند گروه تقسیم بشیم ران و ریندو و سانزو شما خدت مقدم هستید ا.ت و موچو و کوکاچو قرار پشتیبانی باشن و من و مایکی بقیه قرار مدیریت کنیم.
ا.ت با شنیدن نقشه دست بالا آورده و از مایکی اجازه خواست که بلند بشه و وقتی مایکی سر تکون داد بلند شد و به سمت کوکونوی رفت و ماژیک رو از دستش گرفت
ا.ت:یکم نیاز به تغییر داره،به خط مقدم دست نمی زنیم و فقد خط پشتیبانی رو قوی می کنیم بهتر نیست چند نفر رو برای محاسره کردن کارگاه اضافه کنیم و خط پشتیبانی رو قوی تر کنیم؟ برای مثلاً یه چندتا از زیر دست هارو رو هم برای پشتیبانی در نظر بگیرم؟؟
ا.ت شروع کرد به کشیدن روی تخته و همزمان حرف زدن. بدون اینکه متوجه بشه لباسش بالا رفته و یه کمی از با.سنش معلوم شد.
سانزو با دیدنش سوتی زد که باعث شد ران با نگاه می خوای جرت بدم بهش نگاه کنه و در آخر سانزو زد زیر خنده که مایکی با سردی بهش نگاه کرد و دوباره ساکت شد.
ا.ت:خب بهتر نشد؟
کوکونوی دستش زیر چونه اش گذاشت و به نقشه نگاه کرد و بعدش به نشانه ای تأیید سر تکون داد.
کوکونوی:چرا بهتر شد.
مایکی: حالا که همه جزئیات نقشه رو فهمیدم جلسه رو همین جا تموم می کنم.
مایکی بدون هیچ حرف اضافهای بلند شد و رفت، همه با رفتن مایکی از جاهای خودشون بلند شدن و قبل از رفتن از در از ا.ت تعریف کردن و بعد از اتاق خارج شدن.
همه از اتاق رفته بودم و فقد ران و ا.ت بودن
#پارت4
-------------------------------------------------------
ران با بی تفاوتی به سمت آسانسور رفت و وقتی در آسانسور باز شد سوار شد و دکمه آخرین طبقه رو زد چون می دونست امروز یه جلسه مهم هست و خب اون دیر رسیده بود.
وقتی آسانسور وایساد و در اش باز شد یه راه رو با تم سفید و طلایی که پر از تزئینات و دکوراسیون زیبا بود دیده شد هرچند برای مدیر عامل بونتن این چیز قابل تعریفی نبود پس با بس تفاوتی از راه رو گذاشت و وقتی به آخر راه رو رسید در اتاق جلسه رو باز کرد.
همه توی اتاق جلسه بودن ریندو سانزو مایکی ا.ت کوکونوی و موچو و تاکئومی و فقد اون دیر رسیده بود هر چند براش مهم نبود.
سانزو:چی شده بادمجون نکنه زنت بهت نداده؟؟
سانزو پوزخند زد و بعدش به ا.ت نگاه کرد.
ا.ت زده بود زیر خنده و برای اینکه بیشتر ران رو حرص بده گفت.
ا.ت:از کجا معلوم شاید زنش به یکی دیگه داده
بعدش هم ا.ت و سانزو زدن زیر خنده. ا.ت چشم هاشو باز کرد تا واکنش ران رو ببینه اما با دیدن چهرهای خونسرد ران خنده اش قطع شد نفس کلافه ای بیرون داد.
مایکی:خیلی خب جلسه رو شروع میکنیم.
همه با شنیدن حرف های مایکی ساکت شدن و ران هم به سمت ریندو رفت و کنارش نشست.
مایکی:همون طور که همه می دونن باند کسنکا وارد محدوده ما شده یکی توکیو و عدا می کنه که این محدوده خودش هست به همین دلیل قرار فردا باهاشون یه حال و فصل طولانی داشته باشیم.
به کوکونوی نگاه می کنه که بلند بشه نقشه رو توضیح بده.
کوکونوی با فهمیدن منظور مایکی بلند شد و به تختای که جلوی محدود دید همه بود رفت و شروع کرد به توضیح دادن نقشه.
کوکونوی:همه شماها می دونید مه باند کسنکا چقدر کثیف بازی می کنه و خب اونا توی صنعت مواد و قاچاق کار می کنن و به احتمال زیاد کلی آدم قوی دارن پس باید حواستون جمع کنید. خیلی خب حالا شروع می کنم به توضیح دادن نقشه.
به سمت تخته بر می گرده و یه کارگاه متروکه رو کشید.
کوکونوی:خیلی خب ببین درگیری قرار توی یه کارگاه متروکه اتفاق بیفته و قرار به چند گروه تقسیم بشیم ران و ریندو و سانزو شما خدت مقدم هستید ا.ت و موچو و کوکاچو قرار پشتیبانی باشن و من و مایکی بقیه قرار مدیریت کنیم.
ا.ت با شنیدن نقشه دست بالا آورده و از مایکی اجازه خواست که بلند بشه و وقتی مایکی سر تکون داد بلند شد و به سمت کوکونوی رفت و ماژیک رو از دستش گرفت
ا.ت:یکم نیاز به تغییر داره،به خط مقدم دست نمی زنیم و فقد خط پشتیبانی رو قوی می کنیم بهتر نیست چند نفر رو برای محاسره کردن کارگاه اضافه کنیم و خط پشتیبانی رو قوی تر کنیم؟ برای مثلاً یه چندتا از زیر دست هارو رو هم برای پشتیبانی در نظر بگیرم؟؟
ا.ت شروع کرد به کشیدن روی تخته و همزمان حرف زدن. بدون اینکه متوجه بشه لباسش بالا رفته و یه کمی از با.سنش معلوم شد.
سانزو با دیدنش سوتی زد که باعث شد ران با نگاه می خوای جرت بدم بهش نگاه کنه و در آخر سانزو زد زیر خنده که مایکی با سردی بهش نگاه کرد و دوباره ساکت شد.
ا.ت:خب بهتر نشد؟
کوکونوی دستش زیر چونه اش گذاشت و به نقشه نگاه کرد و بعدش به نشانه ای تأیید سر تکون داد.
کوکونوی:چرا بهتر شد.
مایکی: حالا که همه جزئیات نقشه رو فهمیدم جلسه رو همین جا تموم می کنم.
مایکی بدون هیچ حرف اضافهای بلند شد و رفت، همه با رفتن مایکی از جاهای خودشون بلند شدن و قبل از رفتن از در از ا.ت تعریف کردن و بعد از اتاق خارج شدن.
همه از اتاق رفته بودم و فقد ران و ا.ت بودن
- ۶۹۴
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط