دلم وقتی که می‌گیرد تو می‌آیی به دیدارم

دلم وقتی که می‌گیرد تو می‌آیی به دیدارم
به من آهسته میگویی "عزیزم دوستت دارم"

سرم بر شانه‌ات، باور ندارم پیش من باشی
تو را در خواب می‌بینم؟ بگو! یا این که بیدارم؟

نوازش می‌کنی با مهربانی گونه‌هایم را
چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تب دارم

کنار لحظه‌های تو دو فنجان قهوه می‌ریزم
اگرچه تلخ، شیرین است با لبخند هر بارم

کتابی میگذاری روی میزم، مهربان من
و می‌گویی به آرامی که: این هم آخرین کارم

غروب شنبه‌ای دیگر برایم شعر میخوانی
تمام هفته را من از هوای عشق سرشارم
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

پارت ۵۴نورِ ملایمِ آفتاب از لایِ درزِ پرده‌ها به داخلِ اتاق ...

چند پارتیپارت۵جونگکوک صندلی را برایِ او عقب کشید. وقتی نشستن...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

صبح روز بعد، وقتی بیدار شدم، مایکی کنار پنجره ایستاده بود.پی...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

White Lotus | Part 28سه روز بعد...سئول دوباره همان شهر شلوغ ...

دلم وقتی که می‌گیرد تو می‌آیی به دیدارمبه من آهسته میگویی "ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط