کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خوانداما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست دنیا را ببین...بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان بچه بودیم دل درد ها را به یک ناله می گفتیمو همه می فهمیدندبزرگ شدیم درد دلها را به صد زبان می گوییم اما کسی نمیفهمد
دیدگاه ها (۱)

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p94شب، جنگل رو بلعیده بود.نور چراغ جلوی ...

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

p28

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p1یه چند ماهی میشد که ...

چند پارتی از جانگ کوکرمان: وصلتِ آتش و یخقسمت اول: خبرِ بمب‌...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۵._ حالا با یه بچه،...

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط