زندگی پردردسر

زندگی پردردسر
پارت ششم

شوتو: ریوکی چیزی می‌خواستی بهم بگی؟( اشاره به قبل بحث با باکوگو )
ریوکی: آره تودوروکی راستش یه چیزی تو مو هات گیر کرده(🤣🤣🤣 مطمئنم بعضی ها فکر کردن ابراز علاقس)
شوتو دستی به مو هاش می کشه و اون رو از تو مو هاش در می یاره
شوتو: رفت؟
ریوکی: آره

خب خلاصه می کنم رفتن جرعت حقیقت بازی کردن اتفاق خاصی هم نیفتاد

دو روز بعد ویو ریوکی

امروز قراره برنامه آزمون ها رو بدن دلم می‌خواد زود تر آزمونا رو بدیم تا بریم اردو ولی اگه قبول نشم چی

ریوکی: یائوروزو به نظرت قبول می‌شیم ؟
یائوروزو: معلومه این چه حرفیه می‌زنی
ریوکی: ممنون که بهم انرژی میدی
یائوروزو: کاری نمی کنم که 😊

سنسه اومد سر کلاس و دو مورد آزمون ها برامون صحبت کرد

آیزاوا: اولین آزمونتون فرداست
کامیناری: این خیلی زوده
آیزاوا: به من ربطی ندارد باید درس بخونی

زنگ خورد و از کلاس رفتیم بیرون این نا مردیه که فردا آزمون بگیره

ریوکی: یائوروزو میشه بعد از مدرسه بیام اتاقت باهم درس بخونیم
یائوروزو: آره بیا خوشحال می شم 😊
دیدگاه ها (۰)

زندگی پردردسر پارت پنجمویو ریوکی کنار تودوروکی نشسته بودم ، ...

زندگی پر دردسر پارت چهارمبه سمت صدا برگشتم دیدم هاگاکوره جیغ...

زندگی پردردسر پارت دومریوکی: اعتماد به سقف خوبی داری مینامین...

زندگی پردردسر پارت سوم ویو ریوکی رفتم دوش گرفتم و لباس پوشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط