لبخند ممنوعه لئو — پارت ۲

لبخند ممنوعه لئو — پارت ۲

صبح روز بعد، عمارت جئون از همیشه شلوغ‌تر بود.

رینا مشغول آماده کردن کایلین بود و یورا مدام از پله‌ها بالا و پایین می‌رفت.

یورا با هیجان گفت:

— امروز خانواده کیم میان، درسته؟

سونیا جواب داد:

— آره.

یورا لبخند زد.

— من دوست دارم یونا رو ببینم!

رونا خندید.

— هنوز ندیدیش که!

— ولی مامان گفت خیلی مهربونه!

در همان لحظه لئو از پله‌ها پایین آمد.

کت‌وشلوار مشکی پوشیده بود و مثل همیشه چهره‌ای کاملاً جدی داشت.

یورا با دیدنش گفت:

— داداش، امروز هم اخمو نباش!

لئو نگاهش کرد.

— قول نمی‌دم.

---

چند دقیقه بعد، صدای ماشین‌هایی که وارد محوطه شدند، همه را متوجه کرد.

جیمی به سمت در رفت.

خانواده کیم وارد شدند.

آقای کیم و همسرش جلوتر بودند.

و چند قدم عقب‌تر...

یونا.

دختری با ظاهری ساده و شیک، لبخندی آرام روی صورتش داشت.

یونا وارد سالن شد و با احترام سلام کرد.

— سلام، خیلی خوشحالم که دوباره می‌بینمتون.

هایجین با لبخند به استقبالش رفت.

— خوش اومدی یونا جان.

یونا لبخند زد.

— ممنونم.

در همان لحظه لئو از سمت دیگر سالن وارد شد.

صدای صحبت‌ها برای چند ثانیه در گوشش محو شد.

نگاهش روی یونا ثابت ماند.

نه به خاطر ظاهرش...

چیزی در آرامش و رفتار او متفاوت بود.

یونا متوجه نگاه لئو شد و برگشت.

چشم‌هایشان برای چند ثانیه به هم افتاد.

یونا با ادب سرش را کمی خم کرد.

— سلام.

لئو مکث کوتاهی کرد.

— سلام.

همین یک کلمه کافی بود تا رینا که نزدیکشان ایستاده بود، متوجه شود برادرش برای اولین بار در مدت زیادی، نگاهش را از کسی نمی‌دزدد.

یورا آرام کنار رونا زمزمه کرد:

— داداش لئو چرا اینجوری نگاهش می‌کنه؟

رونا سریع دستش را گرفت.

— هیس!

یونا چیزی نشنید و به سمت میز رفت.

کایلین هم با دیدن یونا ذوق کرد.

— یونااا!

یونا خم شد و او را بغل کرد.

— سلام کوچولو!

کایلین خندید.

— دلم برات تنگ شده بود!

لئو از دور به آن دو نگاه می‌کرد.

برای مردی که هیچ‌کس نمی‌توانست احساساتش را از چهره‌اش بفهمد، این نگاه عجیب بود.

جیمی کنار او ایستاد.

— چی شده؟

لئو نگاهش را از یونا گرفت.

— هیچی.

جیمی لبخند محوی زد.

— مطمئنی؟

لئو سرد جواب داد:

— گفتم هیچی.

اما وقتی دوباره به سمت سالن نگاه کرد...

اولین کسی که چشمش دنبالش گشت، یونا بود.

و این چیزی بود که خودش هم نمی‌توانست توضیحش دهد.
دیدگاه ها (۲)

لبخند ممنوعه لئو — پارت ۳: مهمانی کم‌کم شلوغ‌تر شده بود.صدای...

جئون آدنا فرد جدیدی که به رمان اضافه میشه تو پارت های بعد کا...

لبخند ممنوعه لئو — پارت ۱بیست‌ودو سال گذشته بود...بیست‌ودو س...

لبخند ممنوعه شخصیت‌های اصلیجئون لئو | 29 ساله — باابهت، جذاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط