تو اگر باشی بانو

تو اگر باشی "بانـــو" ...
قرص "ماه" را می بندمش گوشه ی تراس ...
لباس سیاه را از تن "شب" در میاورم 
و یک پیراهن ِ پولکین ...
می پوشانمش پر از" تارا" ...

تو اگر باشی "بانـــو" ...
به درخت "چنار" می گویم شما،
نسترن ها را "خاتون" صدا می کنم،
و یک آقا ...
می نویسم پشت اسم "باد" ،

تو اگر باشی "بانـــو" ...
سفره ای پهن می کنم ...
روی باور تمام لاله های عباسی 
و کمی هم سنجد ...
آویزش می کنم به گوش های درخت،

تو اگر باشی "بانـــو" ...
"باران" که خواست ببارد 
کوچه ای پا نخورده جور می کنم ،
برای قدم رنجه کردنت،
تا خود رنگین کمان 

تو اگر باشی "بانـــو"...
دو ماهی سرخ ...
می اندازم به جان دامن آبی رنگت،
تا هر بار که چین اش دادی ...
برقصند با یاد نهنگ های چند اقیانوس آنورتر

کاش باشی "بانـــو" ...
که اگر باشی ...
شعر هایم را ...
می تکانم از خیال های خاکستریم،
و آنقدر زیاد ...
که هوا پر شود از عاشقانه هایمان 
و هر کس که نفس کشید،
حالی اش بشود ...
که هستی "بانـــو" ...
و هستم "بانـــو" ...


#حمید_جدیدی
دیدگاه ها (۳)

دلم تنگ‌ستمثل لباس سال‌های دبستانممثل سال‌های مأموریت‌های طو...

چنان خسته‌ام از روزگار ، انگار روحِ صد آدم پیر در سینه‌ام حل...

#نوستالژی#بازی#دهه_شصت

خاطراتم را که مرور‌ می کنم همیشه یک‌ نکته آزارم می دهد ...در...

عشق ممنوعه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط