Knife Dead
Knife Dead
Part 68
جونکوک زود سوار شد و کاسه نودل رو سمته دخترک گرفت
جونکوک: وای دستم سوخت زود باش دیگه
دخترک نگران گفت
ات: نگرانم کردی کجا موندی
جونکوک: ببخشید خوشگله ولی ارزش شو داشت ببین برات نودلی که دوست داشتی رو آوردم
با اخم چشم دوخته بهش گفت
ات: دیگه تکرارش نکن
نگاهی به نودل و تخم مرغ انداخت کمی حالت تهوع گرفت و با کمی کیوت و دلخور چشم دوخته به جونکوک با لب های آویزان گفت
ات: جونکوک ..!
پسرک در دنیایه گوشت سوخاری گم بود از گازی که ازشون میگرفت و تکون داد سرش از سرآشپز تشکر میکرد دخترک وقتی حرفش را گفت وقتی دید که جونکوک جوابی ندید عصبی ترداد زد
ات: جونکووووووک
جونکوک سمتش نگاهی انداخت و گفت
جونکوک: کرم کردی چیه
بازهم نگاهی به کاسه تو دستش انداخت و با اخم گفت
ات: این خوشمزه نیست
جونکوک: نه خوشمزه ست بخور برات مقوی هستش
دخترک نگاه ریزی به کاسه پلاستیک ای تو دست جونکوک انداخت و گفت
ات: داری سوخاری میخوری ؟
جونکوک با دهن پر لبخندی زد و آروم گفت
جونکوک: اره
ات: منم میخوام
جونکوک: بابا تو دوست نداری که
ات : خسیس نباش بده دیگه .... جونکوکاااااا
جونکوک: خب برات نودل خریدم
ات : خیلی بدی اصلا نمیخواهم.... اصلا من میریم
جونکوک زود دست آن دخترک لج بازی را گرفت و خنده ای سر داد
جونکوک: هی خوشگله شوخی کردم بابا اینم برای تو خریدم فقد میخواستم شوخی کنم
دختره کمی دل خورد دستش را از میان دست جونکوک کشید و گفت
ات: نه نمیخواهم
جونکوک: هی فراری بس کن دیگه راست میگم
ات: خیلی بد جنسی
کمی دلخور سمته شیشه ماشین چرخید انتظار همچین رفتاری را ازش نداشت
جونکوک : ببخشید خوب معذرت میخواهم فقد میخواستم باهات شوخی کنم .... اگه میدونستم شوخی نمیکردم
دخترک خنده ای سر داد و سمتش چرخید با لبخند رو لب هایش چشم دوخته به جونکوک که حالا چهره مثل یک خرگوش به خودش گرفت و به پایین نگاه میکرد دخترک تنها گفت
ات : باشه بخشیدم ترو
جونکوک با ذوق نگاهی بهش انداخت........
جونکوک : پس بیا با هم بخوریم ...
( غذا ها رو اسلاید دو و سه میزارم )
Part 68
جونکوک زود سوار شد و کاسه نودل رو سمته دخترک گرفت
جونکوک: وای دستم سوخت زود باش دیگه
دخترک نگران گفت
ات: نگرانم کردی کجا موندی
جونکوک: ببخشید خوشگله ولی ارزش شو داشت ببین برات نودلی که دوست داشتی رو آوردم
با اخم چشم دوخته بهش گفت
ات: دیگه تکرارش نکن
نگاهی به نودل و تخم مرغ انداخت کمی حالت تهوع گرفت و با کمی کیوت و دلخور چشم دوخته به جونکوک با لب های آویزان گفت
ات: جونکوک ..!
پسرک در دنیایه گوشت سوخاری گم بود از گازی که ازشون میگرفت و تکون داد سرش از سرآشپز تشکر میکرد دخترک وقتی حرفش را گفت وقتی دید که جونکوک جوابی ندید عصبی ترداد زد
ات: جونکووووووک
جونکوک سمتش نگاهی انداخت و گفت
جونکوک: کرم کردی چیه
بازهم نگاهی به کاسه تو دستش انداخت و با اخم گفت
ات: این خوشمزه نیست
جونکوک: نه خوشمزه ست بخور برات مقوی هستش
دخترک نگاه ریزی به کاسه پلاستیک ای تو دست جونکوک انداخت و گفت
ات: داری سوخاری میخوری ؟
جونکوک با دهن پر لبخندی زد و آروم گفت
جونکوک: اره
ات: منم میخوام
جونکوک: بابا تو دوست نداری که
ات : خسیس نباش بده دیگه .... جونکوکاااااا
جونکوک: خب برات نودل خریدم
ات : خیلی بدی اصلا نمیخواهم.... اصلا من میریم
جونکوک زود دست آن دخترک لج بازی را گرفت و خنده ای سر داد
جونکوک: هی خوشگله شوخی کردم بابا اینم برای تو خریدم فقد میخواستم شوخی کنم
دختره کمی دل خورد دستش را از میان دست جونکوک کشید و گفت
ات: نه نمیخواهم
جونکوک: هی فراری بس کن دیگه راست میگم
ات: خیلی بد جنسی
کمی دلخور سمته شیشه ماشین چرخید انتظار همچین رفتاری را ازش نداشت
جونکوک : ببخشید خوب معذرت میخواهم فقد میخواستم باهات شوخی کنم .... اگه میدونستم شوخی نمیکردم
دخترک خنده ای سر داد و سمتش چرخید با لبخند رو لب هایش چشم دوخته به جونکوک که حالا چهره مثل یک خرگوش به خودش گرفت و به پایین نگاه میکرد دخترک تنها گفت
ات : باشه بخشیدم ترو
جونکوک با ذوق نگاهی بهش انداخت........
جونکوک : پس بیا با هم بخوریم ...
( غذا ها رو اسلاید دو و سه میزارم )
- ۱۹.۰k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط