شاید نمی دانیم تمام زندگی خواب است

شاید نمی دانیم تمام زندگی خواب است
جامانده از ماها همین لبخند در قاب است

این را من از قلب انار خواندم و فهمیدم
کاین زخم های باز از جریان خوناب است

بیهوده از تاریکی و وحشت گریزانیم
تا ابر های تیره در سیمای مهتاب است

هر چند آب بر ریشه های گل می پیچد
اما نگاه گل همیشه سمت آفتاب است

از پرده عصمت دمی بیرون بیا یارا
این عشق تنها سهم ما از باده ی ناب است

ریز و درشت این جهان در چشم های توست
شاید جهانی نور میان کرم شب تاب است

دردت میان دل بکش ،لب وا مکن از درد
ماهی لب وا کرده اکنون روی قلاب است

من میروم اما تو در یادت بماند که
این تنگ بی ماهی فقط یک شیشه آب است

حسین_وصال_پور
دیدگاه ها (۰)

غم در دل تنگ من از آن است که نیستیک دوست که با او غم دل بتوا...

بی تو این دیدهکجا میل به دیدن دارد،قصه‌یِ عشق مگربی تو شنیدن...

وقتی رگ گردنت را میبوسمبا یک تیر، دو نشان زده امهم تو را بوس...

سبز عالیه، سبز بی‌نقص‌ترین چیز جهانه، سبز لطیفه و نرمه اصل...

#عشق_در_نزدیکی_قصر#part_7#Jeon_victor#jeon_rina**بازگشت به ق...

پارت چهارم پرنسسی از جنس ابر بعد از ماجراجویی در جنگل، قصر پ...

روزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط