شرابسرخ

#شراب_سرخ






Part: ²⁷

سوهون بطری ویسکی رو برداشت و ریخت تو لیوان ... یه نفس سر کشید و بعد بطری رو هل داد سمت تهیونگ....
تهیونگ بطری رو اروم برداشت و ریخت تو لیوان .....




تهیونگ: سوهون ....

سوهون : هوم؟

تهیونگ: هنوز جنا رو میخوای؟!!

سوهون: معلومه....من همیشه جنا رو میخوام!...

جنا: ولی من....



یهو جونکوک دستش رو گذاشت رو دهنم ....



تهیونگ: ولی باید ازش بگذری!!

سوهون: ها!

تهیونگ: جنا دیگه واسه تو نیست ...راستش از اون موقعی که از دستای کثیفِ تو کشیدمش بیرون دیگه واسه تو نیست!!



دست جونکوک رو از رو دهنم برداشتم و بلند شدم و با عصبانیت سر سوهون داد زدم ....




جنا : سوهون من نه واسه توعم و نه واسه هیچ احد و ناسه دیگه ای ...من واسه ی خودمم ...میشنوی خودم‌! ....و تا وقتی که خودم اجازه ندادم هیچ مردی نمیتونه خودش رو مالکِ من بدونه!!




و بعد سریع زدم بیرون ...توی حیاط اروم راه میرفتم و بغض گلوم رو داشت خفه میکرد.....
اصلا حواسم به دور و اطرافم نبود که یهو پام گیر کرد به چیزی و خوردم زمین ....پام‌ بدجور زخم شد ....مگه چجوری خوردم زمین؟!!



تو حاله خودم بودم که یهو یه دستی اومد رو شونم .... سرم رو بالا آوردم و با جونکوک روبه رو شدم....



جونکوک: جنا ...چه بلایی سره خودت آوردی ...زخمت خیلی بده!!

جنا: درد میکنه! ....(بغض)

جونکوک: میدونم میدونم گریه نکن ....

جنا : درد میکنه .... (گریه)

جونکوک: جنا ...




جونکوک دستام رو گرفت و کشید تو بغل خودش ... اروم میزد از پشتم تا شاید گریه هام بند بیاد ....
یه چند لحظه ای توی بغلش بودم که صدای تهیونگ خورد به گوشم ....
از بغل جونکوک دراومدم و به سمت صدا برگشتم....



تهیونگ تا تو اون وضع دیدم دویید سمتم ....بهم که رسید رو زانو هاش نشست و دستاش رو روی صورتم قاب کرد ....





تهیونگ: چی شده جنا ...

جنا : نمیدونم...(گریه)

تهیونگ: باشه باشه گریه نکن(اشکای جنا رو پاک میکنه)

نمیتونستم جلوی گریه هام رو بگیرم و یکی بعد اون یکی سرازیر میشدن ....
بازوی تهیونگ رو محکم گرفتم و گریم بیشتر شد ....

تهیونگ: هی هی جنا اروم باش ...‌

تهیونگ دستش رو انداخت زیر پام و براید استایل بغلم کرد ....

جنا : آ..اروم پام درد میکنه(بغض) *چَشم چون تو گفتی ا‌ونم آروم بلندت میکنه ،عمر دیگه ای نداری سرورممم،پروو،بچم تهونگ اذیت میشهههع *

تهیونگ: ببخشید....

تهیونگ به جونکوک اشاره کرد و جونکوک بلند شد و راه افتاد ....

رفتیم سمت ماشین...جونکوک دره ماشین رو باز کرد و تهیونگ گذاشتم تو ماشین ....

ادامه دارد.....





نظررررررررررر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو کامنتا بگیننن!
دیدگاه ها (۴)

#شراب_سرخ Part: ²⁸به عمارت رسیدیم ....تهیونگ کمکم کرد و از م...

#شراب_سرخ Part: ²⁹ تهیونگ: باید پات رو ببندم ....تهیونگ اروم...

#شراب_سرخPart: ²⁶جونکوک جلو در وایساده بود! *هاهاها چیه فکر ...

#شراب_سرخPart:²⁵با حرص دوییدم سمت اتاق تهیونگ...بدون در زدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط