هنوز؟!

هنوز؟!

یک شب پس از گذشتن چندین شب متوالی از رفتنش ، برگشت و اولین جمله ای که بهم گفت :
《 +هنوزم دوستم داری؟!》
بود...عجیب بود برام که چطور فردی می‌تونه انقدر کم از دوست داشتن بدونه که نفهمه عاشق هیچ‌وقت پشت سرِ دوست داشتن هنوز نمیاره ، اینکه انقدر دوست داشتن رو یاد نگرفته بود که فکر می‌کرد حتما باید با کلمات دوست داشتن رو نشون بدم اما اون هیچوقت نفهمید من از عشق به اون ، نوشتن رو شروع کردم
آرامش رو شروع کردم و سکوت رو ترجیح دادم ؛ اون هیچوقت نفهمید من از دوست داشتن تو از خودم گذشتم فکر می‌کرد دوست داشتن من بعد از گذشتن چندین وقت از بین می‌رود اما نمی‌دونست من روز شمار نبودنش بودم نمی‌دونست ثانیه های نبودنش رو حفظ شده بودم ، حتی نفهمید نگاه های من بهش از عشق پر از حسرت شده‌ بود
"و حسرت ، بیشتر از نداشتن معشوق درد داره ."
و من هنوز دوستت ندارم...
من حسرت نداشتنت رو دارم .


#عاشقانه_خاص
#بــــی_مخاطب
#دلنوشته_ناب


#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉❦
#𝒋𝒂𝒅𝒐𝒐𝒈𝒂𝒓𖣘
#𝑺𝒉𝒐𝒈𝒉𝒆𝑵𝒂𝒇𝒂𝒔
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑯𝒆𝒊𝒓 — وارث مافیا*مقدمه:بارون نم‌نم می‌بارید.یه رو...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

«قرار نبود عاشقت بشم» | تک‌پارتی جونکوک 🖤از همون روز اول با ...

‏🐺 [۲۳:۰۳ ~ ۲۳:۰۹ به وقت آرژانتین]آبشش کوسه‌ای ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋدقیقا...

پارت ۳ویو ات:اتاق سرد بود و بوی نم می‌داد. دیگه از اون سقفِ ...

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط