خاطرات ترک کردن
𝕻𝖆𝖗𝖙:7
"خاطرات ترک کردن..."
(جونگکوک ا.ت رو به خونه ی خودش برد و روی تخت درازش داد)
جئون:عجیبه ولی ادم به این زرنگی هنوز متوجه ی یه چیزی نشده *پوزخند میزنه و از اتاق میره بیرون*
(روز بعد)
ا.ت:چرا من اینجام
جئون:دیشب مست بودی
ا.ت:برو گمشو اونور
جئون:خودت شروع کردی
ا.ت:من...اشتباه کردم
جئون:بعدا درموردش حرف میزنیم،برسونمت بیمارستان؟
ا.ت:خودم میرم
جئون:اما ماشینت که اینجا نیست
ا.ت:به تو ربطی نداره
جئون:اصلا در بازه و جاده دراز
ا.ت:خیلیم عالی
(ا.ت میره بیرون و تاکسی میگیره و بعد چند دقیقه به بیمارستان میرسه)
جئون ویو:
به نظرم قرار بود فعلا به این رفتاراش ادامه بده
به هرحال توی کافه تریا توی نوشیدنیش مواد ریختم
فعلا باید از سونگ ها متنفر باشه
بعدش و میشه درست کرد
ا.ت ویو:
از دیروز بعد کافه تریا یه حس تنفر و عصبانیتی درونم شکل داده بود
نمیدونم چرا و چطوری ولی حس میکنم این من نیستم
پرستار:سلام دکتر کانگ امروز زود اومدی
ا.ت:اره کاری نداشتم خونه
پرستار:دیروز چرا با سونگ ها اینجوری بودی؟
ا.ت:اممم... راستش فقط ازش متنفرم همین
پرستار:چ...چی؟
ا.ت:من میرم اتاقم
پرستار:باشه
ا.ت:سونگ ها اومده؟
پرستار:آره صبح ساعت ۶ اومده
ا.ت:چرا انقدر زود؟
پرستار:خب راستش مریضه اومده بود معاینه شه بعد بره خونه،مرخصیم گرفته ولی هیچی درمورد امریکا نمیگه
ا.ت:بسه ازش متنفرم،من رفتم
پرستار:ب...باشه موفق باشی
ا.ت:اوکی
"گایز حس میکنم این داستان و واقعا گند زدم🥲
باهام روراست باشین،بگین گند زدم یا واقعااااا گند زدم:)"
"خاطرات ترک کردن..."
(جونگکوک ا.ت رو به خونه ی خودش برد و روی تخت درازش داد)
جئون:عجیبه ولی ادم به این زرنگی هنوز متوجه ی یه چیزی نشده *پوزخند میزنه و از اتاق میره بیرون*
(روز بعد)
ا.ت:چرا من اینجام
جئون:دیشب مست بودی
ا.ت:برو گمشو اونور
جئون:خودت شروع کردی
ا.ت:من...اشتباه کردم
جئون:بعدا درموردش حرف میزنیم،برسونمت بیمارستان؟
ا.ت:خودم میرم
جئون:اما ماشینت که اینجا نیست
ا.ت:به تو ربطی نداره
جئون:اصلا در بازه و جاده دراز
ا.ت:خیلیم عالی
(ا.ت میره بیرون و تاکسی میگیره و بعد چند دقیقه به بیمارستان میرسه)
جئون ویو:
به نظرم قرار بود فعلا به این رفتاراش ادامه بده
به هرحال توی کافه تریا توی نوشیدنیش مواد ریختم
فعلا باید از سونگ ها متنفر باشه
بعدش و میشه درست کرد
ا.ت ویو:
از دیروز بعد کافه تریا یه حس تنفر و عصبانیتی درونم شکل داده بود
نمیدونم چرا و چطوری ولی حس میکنم این من نیستم
پرستار:سلام دکتر کانگ امروز زود اومدی
ا.ت:اره کاری نداشتم خونه
پرستار:دیروز چرا با سونگ ها اینجوری بودی؟
ا.ت:اممم... راستش فقط ازش متنفرم همین
پرستار:چ...چی؟
ا.ت:من میرم اتاقم
پرستار:باشه
ا.ت:سونگ ها اومده؟
پرستار:آره صبح ساعت ۶ اومده
ا.ت:چرا انقدر زود؟
پرستار:خب راستش مریضه اومده بود معاینه شه بعد بره خونه،مرخصیم گرفته ولی هیچی درمورد امریکا نمیگه
ا.ت:بسه ازش متنفرم،من رفتم
پرستار:ب...باشه موفق باشی
ا.ت:اوکی
"گایز حس میکنم این داستان و واقعا گند زدم🥲
باهام روراست باشین،بگین گند زدم یا واقعااااا گند زدم:)"
- ۲.۹k
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط