My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿
✯part:⁸
⁦⁦⁦جونگکوک بعد از کار برگشت خونه لبخند زده بود روزش در از اتفاقات خوب بود تا حدی خسته بود ولی روز خوبی داشت رفت توی آشپزخونه و شروع به نودل درست کردن برای خودش کرد وقتی نودل آماده شد سر میز نشست و شروع به خوردن کرد عجیب بود احساس میکرد خونه خیلی ساکت و بی روحه قبلاً این احساس رو نداشت
جونگکوک: تنهایی خسته کنندست
لحظه ای بد بم از اتاق اومد بیرون و به جونگکوک نگاه کرد جونگکوک لبخند زد
جونگکوک: نه نه تو هستی پسر کوچولو من
بم رفت سمتش و جونگکوک کلی نوازشش کرد به خوردن ادامه داد و یاد هیونا افتاد طراحی هایش واقعا قشنگ بودن عجیب تر این بود که اصلا انتظار نداشت هیونا رو اونجا ببینه اون دختر در از گرماست خیلی راحت با اعضا ارتباط گرفته بود بعد از غذا رفت سمت پنجره پرده رو کنار داد هیونا نبود چراغ کل خونه خاموش بود
جونگکوک: دختره کله پوک حتما تا دیر وقت کار می‌کنه
بم با توپ توی دهنش اومد برای بازی جونگکوک نشت کنارش
جونگکوک: تا هیونا بیاد بازی کنیم
یک ساعت گذشت جونگکوک نگران شد سمت پنجره رفت ولی هیونا رو ندید که بعد چشمش به تاکسی ای خورد هیونا از تاکسی پیاده شد و به خونه رفت جونگکوک نفس راحتی کشید
جونگکوک: بریم بخوابیم بم
∆فلش بک به روز جشن∆
بی تی اس با کمی استرس داشتن آماده میشدن هیونا از راه رسید لباس ها رو اورد بعد از احوالپرسی اعضا لباس ها رو پوشیدن همه راضی بودن
هیونا: خوبه لباس جوری طراحی شده که توش راحت باشید ولی در عین حال شیک و خاصه
اعضا همه تشکر کردن و هیونا لبخند زد و اصرار کرد کاری نکرده اعضا سمت ماشین رفتن هیونا هم همراهشون سوار شد
نامجون: تو چرا میای؟
هیونا: اوه آره ببخشید باید میگفتم یکی از کسایی که قرار بود بیاد تا کارتون باشه اگر چیزی لازم داشتین نتوانسته بیاد و منم با اصرار خودم جاش رو گرفتم
نامجون: اوه خوبه ممنون
هیونا کاغذی در آورد و به اعضا داد ماشین هم شروع به حرکت کرد
هیونا: خب بچه ها این شماره منه لطفا داشته باشین توی جشن هر اتفاقی افتاد من هستم فورا زنگ بزنید
همه تأیید کردن توی راه اعضا میگفتن و می‌خندیدن ولی هیونا می‌تونست راحت تشخیص بده که جونگکوک و نامجون خیلی استرس دارن هیونا همه چیز رو زیر نظر داشت و مراقب بود همه چیز خوب باشه وقتی رسیدن اعضا نوبتی پیاده میشن که آخرین نفر ها نامجون و جونگکوک بودن هیونا تا فرصت گیر میاره به نامجون نگاه می‌کنه
نیمونا: شما کل سال ها تونستین و موفق شدین این جایزه که چیزی نیست
نامجون بخواطر دلگرمی هیونا لبخند زد و تشکر کرد هیونا به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: شما از پسش بر می‌آید اون فقط یه جایزه هست
جونگکوک: ولی بیشتر از قبل هیت گرفتیم فرق کرده
هیونا فورا دستش رو برد توی کیفش یه آویز خیلی کوچولو گربه ای در آورد و به جونگکوک داد
هیونا: این طلسم شانس منه امشب تو استفاده کن خب حالا برید زود
اونها هم سریع پیاده شدن آرمی اطرافشان بود و محافظ ها مراقب بودن
چند ساعت گذشت هیونا داشت کم کم خوابش میبرد که جونگکوک بهش زنگ زد
هیونا: بله چیزی شده؟
جونگکوک: نه ولی بیا داخل قاره برنده رو اعلام کنن می‌خوام ببینم این طلسم شانست کار می‌کنه یا نه
هیونا با شادی و اطمینان از ماشین پیاده شد
هیونا: چشم البته که میام می‌خوام ببینم که چطور اون جایزه توی دست های شما قرار میگیره
⁦୧⁠(⁠^⁠ ⁠〰⁠ ⁠^⁠)⁠୨⁩
خوشگلا ببخشید امروز کلی مهمون داشتیم رسما شده بود مسافر خونه برای همین نتونستم بنویسم فردا صبح می‌زارم براتون 💋🫂♥️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۳)

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁹⁦⁦⁦چند ساعت گذشت هیونا داشت کم کم خ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:¹⁰⁦⁦⁦هیونا: جونگکوک جونگکوک جوابش رو...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁷⁦⁦⁦تهیونگ: اون دختر رو میشناسی؟جونگ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁶⁦⁦⁦چند روز گذشت قرار بود برای اعلام...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³¹فردا صبح ماشین کمپانی اومد دنبالشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط