تو فقط باش

تو فقط باش
حال مرا نه قدم زدن زیر باران خوب میکند ...
نه راه رفتن روی برگ پاییزی ،
نه نشستن کنار ساحل دریا ...
و نه هیچ ...
حال من با تو خوب است ،
حتی در یک آلونک چوبی
که باران از سقفش به درون میچکد ...
تو فقط باش ،
مرا همین بس که روشنایی شب های تارم ،
برق چشمان تو باشد ...
دیدگاه ها (۹)

تو را در بهت چشمانم چه زیبا دیدمت امروز دلم بی تاب چشمت شد ه...

فکر می کردم در آغوشش بگیرم بهتر استبعدها دیدم در آغوشش بمیرم...

سینه ام را غرق غم کردی و میگویی بروبـر دلـم درمـان هر دردی و...

" Win on love"Love wins in the end?Part:21کوک: تهیونگ یه چیز...

زندگی دوباره...پارت بیست و چهارم(آخر) ___________________ساع...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟒𝟑- اونم قربانی بلک شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط