دلگرمم به خدا...

دلگرمم به خدا...

دلگرمم به خدا...
خواسته یا ناخواسته دلفریبی می کرد

و زیبایی صورتش را به انسان ها نشان میداد

اما غافل از این که مردمان پاک زیبایی ظاهر او را نمی دیدند

بلکه گداخته آتش های به پا خواسته از نافرمانی خداوند را می ببنند

مردمانی پاک همچون رجبعلی خیاط.



فرزند این عارف بزرگوار در گفتگو با کیهان فرهنگی می گوید:

پدرم با چشم برزخی چیزهایی می دید که دیگران نمی دیدند.

یکی از دوستان پدرم می گفت:

یک روز با جناب شیخ به جایی می رفتیم،

یکدفعه دیدم جناب شیخ با تعجب و حیرت

به زنی که موی بلند ولباس شیکی داشت نگاه می کند!

از ذهنم گذشت که جناب شیخ به ما می گوید:

چشمتان را از نامحرم برگردانید و حالا

خودش اینطور نگاه می کند! فهمید.

گفت: تو هم می خواهی ببینی که من چه می بینم؟

ببین"من نگاه کردم!دیدم همینطور از بدن آن زن،

مثل سرب گداخته،آتش و سرب مذاب به زمین می ریزد

و آتش او به کسانی که چشم هایشان

به دنبال اوست سرایت می کند.

جناب شیخ گفت: این زن راه می رود و روحش یقه مرا رفته،

او راه می رود و مردم را همین طور با خودش به آتش جهنم می برد.
دیدگاه ها (۵)

سال‌ها پیش، در روستای ساحلی زنور، دختری ناشناس با زیبایی خیر...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۸بعد از اینکه ا.ت با ...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط